June 8, 2009::دوشنبه 18 خرداد 88
محدوديت های دورويۀ انتخاباتی
صد و سه سال از برگزاری اولين انتخابات در ايران می گذرد. اصناف مختلف و حتا ايلات ايرانی در آن زمان نمايندگان خود را انتخاب و به مجلس فرستادند. اين همان مجلسی بود که مدت کوتاهی پس از تشکيل، به دست محمدعلی شاه با توپخانه روسها بمباران شد. به توپ بستن مجلس در تاريخ انقلاب مشروطه سمبل مقاومت استبداد سلطنتی در برابر مجلس و مخالفت آشکار آن با انتخابات مستقيم نمايندگان از طريق آرای مردم بود. اراده آزاديخواهانه انقلابيون مشروطه اما محکم تر از آن بود که تسليم استبداد شوند و با تعطيل مجلس تن به تعطيلی روند تکوين و شکل گيری جامعه مدنی مدرن بر پايه اصول تجربه شده دمکراسی دهند. از اين رو مجلس شورای ملی به عنوان دستاورد انقلاب مشروطه در تاريخ ايران بر جای ماند و نهادی شد که نمايندگان آن بر طبق قانون اساسی مشروطه و تکميلات بعدی آن در زمان سلطنت پهلوی هر چهار سال يک بار می بايستی از سوی مردم انتخاب شوند. تا انقلاب ايران در سال 57 مجموعا شاهد انتخابات 24 دوره مجلس شورای ملی بوده ايم. با احتساب مجموعه انتخابات برگزار شده در دوره سی ساله پس از انقلاب، که علاوه بر انتخابات مجلس، انتخاب ادواری رياست جمهوری هم شامل می شده، امر انتخابات در جامعه ايران به طور پيوسته دارای تاريخی بيش از يک قرن می شود. اين قدمت تاريخی البته به لحاظ طول زمانی قابل قياس با سيستم های دمکراسی پارلمانی در کشورهای ديگر و حتا بسياری از جوامع اروپايی است. اين مقايسه اما تنها در بعد زمانی محدود می ماند. در شرايطی که جوامع پيشرفته دمکراتيک از فرهنگ جاافتاده پارلمانی و سيستم های انتخاباتی آزاد برخوردارند، جامعه ما بعد از گذشت بيش از يک قرن، هنوز نتوانسته فرهنگ مبارزه پارلمانی و رفتار انتخاباتی را به يک سنت جاافتاده و نهادينه شده بر مبنای الگوهای موجود جهانی تبديل کند.
اين واقعيتی است که ريشه ها و دلايل آن را در شرايط خاص عينی و ذهنی جامعه ايران جستجو بايد کرد که خود عرصه گسترده ای از تحقيقات تاريخی و روانشناسی اجتماعی را دربر می گيرد. در اين جا ولی بی مناسبت نيست که به نمود های عملی اين رشدنايافتگی فرهنگ و رفتار انتخاباتی در عرصه ملی پرداخته شود، چيزی که به زبان ساده و کاملا فشرده در "محدوديت گستره انتخاب و باورهای اجتماعی" می توان فرموله کرد.
April 14, 2009::سه شنبه 25 فروردین 88
پوزيسيون سبز و ماجراهای اطلاعاتی من
تعطيلات کريسمس بود و هوس کرده بودم قدری وبگردی کنم. نمی دانم به چه مناسبتی نام من بر صفحه گوگل ظاهر شد و خيلی از اطلاعات مرا در اينترنت به نمايش گذارد. چشمم به جمله ای خورد که بر جای ميخکوبم کرد:
"اخيرا يکی از وابستگان وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ايران به نام احمد احقری به حقیرترین وجهی خشم وزارت بی آبروی پاسداران را در سایتهای گوناگون به نمایش گذاشته است...."
جمله را که خواندم، فکر کردم حتمن کس ديگری هم در اين عالم خاکی زندگی می کند که از بد حادثه هم نام کوچک و هم بزرگش با من يکسان از آب درآمده، بدتر آنکه به خاطر شغل شريفی که دارند، نه تنها نمی توانم به کسی پز دهم و خودم را جای ايشان جا بزنم، بلکه مداوما بايد اطلاعيه و بيانيه صادر کنم، که مبادا خلق الله بنده را با اين بزرگوار اشتباه بگيرند. از آنجا که برام اين کشف مهم بسيار جالب بود و شديدا کنجکاو شده بودم که همنام خود را بيشتر بشناسم، روی صفحه مربوطه کليک کردم تا مقاله را تا به آخر بخوانم:
June 22, 2008::یکشنبه 2 تیر 87
انقلابيون مشروطه در برلين – 6
شرح حال و زندگی سياسی- فرهنگی ميرزا محمدعلیخان تربيت

ميرزا محمدعلی خان تربيت
محمد علی خان تربيت از ديگر رجال سرشناس انقلاب مشروطه بوده است که هم زمان تعلق به گروه "برلنیها" هم دارد. او بيش از آن که به عنوان وکيل مجلس و يا يک سياستمدار شناخته شده باشد، از وجهه فرهنگی بهغايت بالايی برخوردار است، که ناشی از خدمات فرهنگی اين شخصيت انقلابی است.
ادامهی مطلب «انقلابيون مشروطه در برلين – 6»May 18, 2008::یکشنبه 29 اردیبهشت 87
در راه صلح 2
دو مصاحبه زير را پروفسور مسرت جهت ترجمه و انتشار اينترنتی به زبان فارسی، برای من فرستاده اند. اين مصاحبه ها که در ماه های فوريه و مارس 2008 در برنامه آلمانی صدا و سيمای دولتی ايران اجرا شده اند، حاوی نکاتی است که برای پيشگيری از حمله نظامی احتمالی آمريکا به کشور ما دارای اهميتی اساسی است.
جنگ نشانه توحش آدم هاست و کثيف ترين پديده روی زمين. جنگ معلول راديکاليسم سياسی و سلطه طلبی اقتصادی است. جنگ بين خير (به تعبير امروز حامی دمکراسی و حقوق بشر!) و شر (مثلا عقب مانده و ناقض حقوق بشر) تنها يک افسانه بسيار قديمی است و بس. کدام خيری است که با تهاجم از طريق کثيف ترين ابزار موجود، يعنی جنگ و جنايت، به پيروزی دست يابد؟ در دنيای امروز بيش از هر زمان ديگری در تاريخ امکان آن فراهم شده که چالش ها را از راه گفتگو و درايت به پايان رساند. اين گفتگو در نهايت توسط چه کسانی صورت می گيرد؟ رهبران کشورهای درگير؟ آنها که خود نماينده تندروهای کشور خود هستند و خود بانيان وضعی که اکنون دچار آن شده ايم، پس چطور ممکن است از اين طريق جلو خونريزی و نابودی سرزمين خود را بگيريم؟
اين تنها ظاهر قضيه است. اشتباه خطرناک و متاسفانه رايج (به ويژه در ديدگاه های برخی از نيروهای به ظاهر اپوزيسيون) اين است که چون مسئوليت دست آن ها نيست، پس بگذار هر بلايی بر ميهن و مردم قرار است نازل شود، بشود. آن ها که قدرتی در دست ندارند تا کاری کنند، جز آن که تنها مقصر را با صدای بلند معرفی کنند، انتخابات را تحريم کنند تا بازهم قدرت حاکم تندروتر و راديکال تر از اين شود که بود، هر از گاهی بيانيه ای دهند، تظاهراتی جلو سفارت برپا کنند تا شايد گوش شنوايی پيدا شود. اين ديدگاه، صرفنظر از دامنه و قدرت تاثيرگذاری آن در جهان، چيزی جز برجسته کردن قدرت سياسی در تحولات اجتماعی در چنته ندارد. چنين فکری خود را در دنيای محدود و بسته "قدرت سياسی" زندانی کرده است. اگر حاملين اين فکر آدم های فعال و پيگيری باشند، تنها به فکر تسخير قدرت و پس گرفتن آن از رقيبی هستند که به زعم ايشان به ناحق از پشتيبانی ميليون ها رای برخوردار شده است. اگر هم آنقدر ها فعال و برا نباشند، که ديگر تکليف روشن است، تبديل به نظاره گری خواهند شد که در گوشه عزلت خود نشسته و با هر ضربتی که به حريف وارد شود، ته دل خوشحال می شوند. برای آنها مهم سرنگونی غاصبان قدرتی است که حق را از آن ها گرفته اند، و نه ميهن و مردم. بگذار "اين ها" بروند، حتا به اين قيمت که مملکت با خاک يکسان و انسان ها قربانی شوند! اين است چهره عريان و بی پرده حاملان چنين تفکری.
اکنون کشور در معرض تهاجم آمريکا و اسرائيل قرار گرفته است. يک بهانه کافی است تا شعله های جنگ روشن شوند. با نزديک شدن انتخابات رياست جمهوری آمريکا و محتمل ترشدن شکست جرج بوش و جمهوری خواهان، خطر حمله به ايران بيشتر و بيشتر می شود. يک بهانه کافی است تا کشوربه نابودی کشانده شود و در اين شرايط هر روشنفکر و دلسوزی، در پوزيسيون يا اپوزيسيون، بايد به اين فکر کند که چه کار کنيم تا جنگ نشود؟
من به پروفسور مسرت به خاطر همين منش دلسوزانه احترام می گذارم. او قبل از هر چيز به ايران فکر می کند و فکر می کند که چه می شود کرد تا بمبی بر سر ملت ما منفجر نشود. و بسيار خوشحالم که پيشنهادهای او در راديو تلويزيون دولتی ايران هم منعکس شده اند.
اينک ترجمه فارسی اين مصاحبه ها را در اينجا بخوانيد:
May 12, 2008::دوشنبه 23 اردیبهشت 87
در راه صلح
اقای پروفسور مسرت را سال هاست که می شناسم. او در کنار شخصيت علمی و دانشگاهی خود، از زمره شخصيت های متعهدی است که از توشه علمی خود در راه تحقق صلح و افشای سياست های جنگ افروزانه در سطح بين المللی استفاده کرده و می کند. او در حال حاضر يکی از شخصيت های برجسته جنبش صلح آلمان است. سمينارهای متعددی که به ابتکار او در دانشگاه اوزنابروک و ساير موسسه های علمی برگزار شده اند، از جمله خدمات ماندگار او به رشد و گسترش انديشه صلح جهانی و راه گشايی برای حل بحران ها و جنگ های منطقه ای است.
بی علت نبود که به هنگام انتشار مجله گربه ايرانی در برلين، هيئت تحريريه مجله مقالات و نوشته های ايشان را که به زبان آلمانی نگاشته شده بودند، از ايشان دريافت و به زبان فارسی ترجمه، و نه تنها در گربه ايرانی، بلکه به بسياری از رسانه های فارسی زبان ديگر جهت نشر ارسال می کرد.
اکنون مدتی است که ديگر گربه ايرانی منتشر نمی شود، ولی همکاری ما در تهيه مقالات و مصاحبه های ايشان به زبان فارسی همچنان پابرجا مانده است. بی مناسبت نديدم که صفحه بهشاد را هم از اين مجموعه بی بهره نگذارم و هر از گاهی مطلبی از ايشان را هم که به فارسی برگردانده شده، در اين صفحه ارائه کنم
خطر جنگ نومحافظه کاران آمريکايی عليه ايران و چگونگی دورنمای ثبات
مصاحبه مجله "دويچه ميليتر تسايتونگ" (د. اِم. سِت) شماره آوريل 2008 با پروفسور محسن مسرت
ترجمه: احمد احقری
توضيح مولف: پس از انتشار مصاحبه در مجله د. اِم. سِت، تازه با تذکر دوستان از مواضع سياسی - اجتماعی واقعی اين مجله آگاه شدم. برخلاف ادعای سردبير مبنی بر تعلق مجله به جناح راست محافظه کار، متوجه شدم که مجله نه راست محافظه کار، بلکه يک نشريه راست افراطی است. طبيعی است که در صورت اطلاع اينجانب از خط سياسی آن، قطعا از انجام اين مصاحبه خودداری میکردم. اما اکنون که اصل آلمانی مصاحبه منتشر شده و همزمان نيز ترجمه فارسی آن آماده شده است و با توجه به محتوای مصاحبه و اهميت پيام های آن، که کاملا مورد توافق اينجانب است، متن آن را در اختيار علاقمندان قرار می دهم
March 28, 2008::جمعه 9 فروردین 87
انقلابيون مشروطه در برلين – 5
شرح حال و زندگی سيد محمد علی جمالزاده
http://www.radiozamaneh.org/literature/2006/11/post_38.html
در جنبش فکری مشروطه جمالزاده از جمله شخصيتهايی است که نه تنها در عرصه سياسی و مبارزات اجتماعی برای آزادی و جامعه مدنی، بلکه در بعد فرهنگی و ادبی نيز از وزنههای بسيار اساسی و پيشروان مدرنيته در ايران بهشمار میرود.
عکس 1 – از راست جمالزاده، سعدالله درويش و علينقی راوندی در ماموريت از سوی کميته مليون ايرانی در برلن برای تبليغات بر ضد روس و انگليس. آنها از راه استامبول و حلب و سپس با کشتی کوچک روی آب فرات از حلب به بغداد و از آن جا به کرمانشاه رفته بودند.
کودکی جمالزاده
سيد محمد علی جمالزاده در سال 1270 (1891) در اصفهان به دنيا آمد. پدر او سيد جمالالدين واعظ اصفهانی - که اصلا همدانی بوده است – از واعظين مبارز و مخالف استبداد در دوران مشروطه بود. او در خانوادهای مشروطهخواه تربيت شد که سنخيتی با فرهنگ تعصب و واپسگرانه حاکم در آن زمان نداشت. از همان کودکی با توهيناتی که به او و پدرش تحت عنوان بابی میشد، هر چه بيشتر او را از چنين محيطهای واپسگرايانهای دور میکرد. او در شرح خاطرهای از کودکی خود مینويسد: "از ميدانشاه که میگذشتم ديدم مردم جمع شدهاند و غوغايی برپاست. نزديک شدم ديدم دو نفر تاجر بلند بالا را با سر برهنه در ميان گرفتهاند و میگويند بابی هستند و آنها را به طرف مسجد شاه که مسجد آقا نجفی بود میبردند. در همان وقت شخصی که يک پيت حلبی نفت با جامی در دست داشت فرا رسيد و مردم از آن نفت خريدند و ريختند به روی آن دو نفر و آتش زدند و همانطور که آن دو میسوختند و التماس میکردند آنها را کشانکشان به طرف مسجد میبردند... دوان دوان به خانه برگشته قضايا را برای مادرم حکايت نمودم و گفتم که در مسجد شاه يک نفر از تماشاچيان ناگهان نگاهش به من افتاد و مرا شناخت و گفت تو بچه بابی در اينجا چه میکنی؟ و من گريهام گرفت و فرار کردم." جمالزاده از ده سالگی با پدر که در شهرهای مختلف (به ويژه تبريز) وعظ میکرد، به سفر میرفت و شاهد بسياری از حوادث و به قول خودش "گير و دارهای اول مشروطيت" بوده است. او در ملاقات پدر با محمدعلی شاه که در نياوران صورت گرفت حضور داشت و شاهد غضب شاه نسبت به سيد بود که متعاقب آن منجر به سوءقصد به جان پدر از سوی کالسکهچی همراهشان شد. او در اصفهان شاهد حملهور شدن متعصبين و تعدادی از طلبهها به مدرسه مدرن علی نقی خان از دوستان پدر به تحريک آقانجفی بود. در خلال يکی از سفرهايش ظلالسلطان تهديد کرده بود اگر پای سيد جمال به اصفهان برسد گوشت بدنش را تکهتکه خواهد کرد. سيد ديگر به اصفهان نرفت، يکی از دوستان خانه و اثاثيه خانواده جمالزاده را با عجله فروخت و او را به همراه مادر و برادرش با دليجان شبانه به تهران بردند. در آن زمان او شايد بيش از يازده سال نداشت. در تهران در مدرسه ثروت و ادب درس میخواند و پدر از اولين انقلابيونی بود که در پای منبر مسجد شاه هرروز از آزادی و عدالت سخن میگفت.
ادامهی مطلب «انقلابيون مشروطه در برلين – 5»January 23, 2007::سه شنبه 3 بهمن 85
انقلابيون مشروطه در برلين - 4
شرح حال و زندگی سياسی-فرهنگی حسين کاظمزاده ايرانشهر
برگرفته از راديو زمانه
http://www.radiozamaneh.org/morenews/2006/10/post_197.html
حسين کاظمزاده ايرانشهر، از پايهگذاران فکری نهضت مشروطه
حسين کاظمزاده ايرانشهر يکی ديگر از شخصيتها و متفکران دوره مشروطه است که مهر خود را در سير تحولات فکری و نوانديشی روشنفکران در اين دوره تاريخی کوبيده است. انديشهها و فعاليتهای موثر فرهنگی او تعلق به ماندگارترينهای همعصر و هم نسل خود دارد.
کاظمزاده ايرانشهر در 20 دی ماه 1262 (1884) چشم به جهان گشود. پدر و برادر بزرگ او هر دو از پزشگان مشهور دوران خود بودند. او والدين خود را در کودکی از دست داد و تحت سرپرستی برادر بزرگ خود قرار گرفت. کاظمزاده سواد و تحصيلات ابتدايی را در مکتبهای سنتی ياد گرفت. سپس در مدرسه مدرنی که در همان اوان به همت ميرزا حسين خان کمال در تبريز افتتاح شده بود، به تحصيل و کار روزنامهنگاری پرداخت. او در اين مدرسه در انتشار ماهنامه کمال و اداره کتابخانه شرکتی فعال داشت. ديری نپاييد که اين آموزشگاه با تحريک روحانيت متعصب تبريز و به دست محمد علیشاه، که در آن زمان وليعهد بود، در سال 1281 (1903) تعطيل شد و ميرزا حسين خان کمال به قفقاز رفت و در آنجا مديريت آموزشگاه ديگری را برعهده گرفت. کاظمزاده در کتاب "اصول اساسي فن تربيت" در شرح حالی که از خود نوشته، از اين دوران چنين ياد میکند: "اين واقعه روح مرا زخمدار و زندگاني را برای من بسيار تلخ و ناگوار ساخت، مدتي گرفتار رنج و اضطراب درونی بودم، مثل اين که از بهشت بيرونم کرده به دوزخ انداخته بودند."
November 7, 2006::سه شنبه 16 آبان 85
انقلابيون مشروطه در برلين - 3
شرح حال و زندگی سياسی سيد حسن تقی زاده برگرفته از راديو زمانه http://www.radiozamaneh.com/analysis/2006/09/_3.html وقتی سخن از روشنفکران و انديشمندان جنبش مشروطه میرود، سيد حسن تقی زاده اولين نامی است که مطرح میشود. زندگی سياسی و فرهنگی او را میتوان به چهار دوره تقسيم کرد. دوره اول (انقلاب مشروطه) از جوانی تا سال 1290، دوره دوم (مهاجرت) از 1290 تا 1303، دوره سوم (دوران رضاشاه) از سال 1303 تا 1320 و دوره چهارم (دوران محمدرضاشاه) از اين تاريخ تا مرگ او را در برمیگيرد.
تقیزاده جوان در انقلاب مشروطه
September 11, 2006::دوشنبه 20 شهریور 85
انقلابيون مشروطه در برلين - قسمت دوم
به نقل از سايت راديو زمانه يازدهم سپتامبر 2006
http://www.radiozamaneh.com/analysis/2006/09/_2.html
انتشار کاوه که از سال 1916 آغاز شده بود، پس از يک دوره تعطيلی، مجددا بين سالهای 1920 تا 1922 به همت تقیزاده و جمالزاده با همکاری بعضی از دوستان جديد ادامه يافت. مهمترين سد راه نشر اين مجله، بهويژه در آخرين سال انتشار آن، مشکلات مالی بود. کاوه در شماره فوقالعاده 30 مارس 1922 نوشت: "نظر به گرانی فوقالعاده مخارج طبع و کاغذ و پست و مصارف زندگی و اداره و غيره، اداره کاوه مصمم بر آن شد که به خوانندگان آن اخطار نمايد که اگر در سال سوم عده مشترکين آن به دو هزار نفر نرسد، به واسطه عدم کفايت عايدات به مخارج روزنامه نمیتواند منتشر شود." و با اعلام تعطيلی موقت در همين شماره ديگر منتشر نشد (عکس شماره يک و دو).
عکس شماره يک و دو – مجله کاوه و شماره آخر آن

September 5, 2006::سه شنبه 14 شهریور 85
انقلابيون مشروطه در برلين - قسمت اول
با آغاز به کار "راديو زمانه" فرصتی پيدا شد تا کاری را که با مجله گربه ايرانی شروع کرده بوديم، در اين رسانه ادامه دهيم. بخش برلين و برلينیها در مجله البته تنها قسمتی از کارش را به معرفی "برلنی ها" پرداخت. حالا قصد آن داريم که اين مطالب را به شکلی تازه و کامل تر و با موضوعهای مشخصتر ارائه دهيم. در اينجا بخش اول سلسله مطالبی تحت عنوان "انقلابيون مشروطه در برلين" را که در سايت راديو زمانه منتشر شده است، خواهم آورد.
انقلابيون مشروطه در برلين (1)
برلين شهری است که نه تنها در تاريخ قرن بيستم اروپا و جهان نقشی کليدی داشته، بلکه در سير رشد و گسترش انديشه معاصر در تاريخ ايران هم تاثيرات اساسی بر جای گذارده است. ما در اين سری از مطالب سعی میکنيم نقش برلين را در تاريخ معاصر ايران از انقلاب مشروطه تاکنون مکتوب کنيم و به زندگی انديشمندان و مشاهير ايرانی که در برلين زندگی میکردهاند، بپردازيم. از نسل اول مهاجران ايرانی در برلين آغاز میکنيم، از "برلنیها".
ادامهی مطلب «انقلابيون مشروطه در برلين - قسمت اول»March 20, 2006::دوشنبه 29 اسفند 84
January 24, 2006::سه شنبه 4 بهمن 84
يک سال گذشت و ...
يکسال گذشت. ما همه مسنتر شديم و گربه ايرانی هم پا به سن گذاشت. در همين ژانويه سال قبل بود که نوشتيم ای کاش بتوانيم از اين خصلت گربه که چهار دست و پا به زمين میافتد، بهرهای ببريم و بيدی نباشيم که با هر بادی بلرزد. هادی خرسندی در مقالهای که در ارتباط با انتشار گربه ايرانی در کيهان لندن نوشت، اين خصلت را به "گربه مرتضی علی" نسبت داد و آن را سمبل "آدمهای دگم، جزمی، لجباز و يکدنده" معرفی کرد. به اين ترتيب اين هنرمند تيزبين تلاش ما را برای ارائه تلقی مثبت از خصلت گربه وار "فرود با چهار دست و پا"، خنثی کرد و دروغ تاريخی ما را - که به قصد خير و نيت سازندگی مطرح شده بود – برملا کرد و نوشت: "گربه ايرانی ... سکولار و لائيک است و ربطی به مرتضی علی ندارد." هر چند که از آن تاريخ ديگر جرات نکرديم به طور علنی آرزوی چهار دست و پا افتادن روی هيچ زمينی و از هيچ فاصلهای داشته باشيم، ولی در اعماق وجودمان همچنان اميدوار بوده و هستيم که مثل يک گربه، فرز و چالاک در برابر تحولات زمانه و دشواریهای سر راه واکنش نشان داده و با گرده بر خاک نيفتيم! ... در فايل زير می توانيد صفحات نخست گربه ايرانی شماره 12 را ببينيد:

