September 7, 2003

و باز حلقه اي بسيار کوچک

از قديم گفته اند گربه را هر جوری و از هر جايي که پرتش کني، بالاخره چار دست و پا به زمين مِي آيد.دست خودش هم نيست، طبيعتش اينطور اقتضاء مي کند، عادت است و غير قابل ترک. حکايت پر مصداق عباس عزيز ماست که با زحمات شبا نه روزی اش اين دفعه قصد دارد گردوني را در آورد، که نه از درون چاپخانه ها، که از لابلاي ابرها و سماوات و ملکوت مي گذرد و منتشر مي شود. براي هر کس و هر کجا که دوست دارد، و با هرتيرازي که مي خواهد. هنوز هم زور کسي نمي رسد که در ميان آسمان ها دادگاهي بسازد و يا حکم شلاق صادر کند. و اين همه در درون حلفه ای که هرروز بزرگ تر می شود و در آن
از نامدار و بي نام، ازجوان و جوان تر(چون پيري بين ما نيست!)، قلم مي زنند. و من به سهم خود چه خوشحالم که حلقه ای ، البته بسيار کوچک، از اين زنجيرم. و چه بهتر از اين که آتش نوشتني را که سال ها در من خاموش مانده بود، باز از اين راه شعله ور کنم

Posted by Ahmad at September 7, 2003 11:18 PM
Comments

سلام
به اين حلقه خوش آمديد.

Posted by: نکته at September 8, 2003 9:49 AM

تبريک!

Posted by: کاتب کتابچه at September 8, 2003 9:53 PM

احمد جان سلام
به جمع ما خوش آمدي. گو که داستانت "تيغ در دست" در گردون ادبي هست، و بسياراني با کار و نوشته ات آشنا هستند، اما اينجا جاي ديگري است. قلمت پرتوان باد. بد نيست که سايت آلماني ات را نيز کمي در اين صفحه لينک بدهي.
عباس معروفي

Posted by: عباس معروفي at September 9, 2003 9:36 PM

برادر ناشناس خوش آمدی! رنگ حروف نظرات را عوض کنی بد نيست چون خوب ديده نمی شود.
يا حق
مهدی

Posted by: Mehdi at September 13, 2003 12:25 PM