November 15, 2003

ژورناليسم فقر

بعضي وقت ها تصور بعضي چيزها در بعضي جاها براي آدم مشکل است. مثل موقعي که جوان لاغر و تکيده اي را در ضمن فروش نشريه در متروي يکي از شهرهاي بزرگ اروپا، مثلا برلين، مي بينيم. البته که اين جاي تعجب ندارد ولي وقتي بدانيم که جوان «بي خانمان» است، چه احساسي پيدا مي کنيم؟ لابد اول از همه خوشحال مي شويم که شغلي پيدا کرده و شايد بتواند با درآمد ناچيز آن آلونکي براي خودش دست و پا کند. اما اگر بعد متوجه شويم که او روزنامه هاي معمولي مثل اشپيگل و يا تاتس ندارد، بلکه نشريه ويژه بي خانمان ها را مي فروشد، آن وقت، خودمانيم، به آدم احساس عجيبي دست نمي دهد؟ يک حس مرموز و سوال برانگيز! با خود حتما تکرار مي کنيم: نشريه بي خانمان ها؟

حالا در برابر ارزش ژورناليستي آن چه مي گوئيم؟ آيا اصولا منطق و درايت حکم مي کند که مقوله را از اين زاويه مورد نقد و بررسي قرار دهيم؟ فکر مي کنم اصولا پرداختن به اين موضوع رابطه مستقيم و دردناکي با حماقت خواهد داشت. پس بگذاريد ديگر حرفش را نزنيم.
در خيلي از روزنامه ها شايد اغلب گزارش هاي رنگ و وارنگ و پر طمطراقي از فقر و بي خانماني و زندگي اين دسته از آدم ها مي بينيم و مي خوانيم. چه اهميتي دارد و چه چيز را حل مي کند؟ پس بگذاريد اين زاويه ديد را هم کنار بگذاريم.
ولي بگذاريد يک نتيجه اخلاقي بگيريم، و آنهم کاملا بي ضرر و خنثي، يک اصل رو و آشکار و بديهي، يعني تنها همين امکان که آدم هاي دردمند بتوانند درد خود را بيرون بريزند، خود باعث تخفيف درد و سبکباري آن ها مي شود. کاري به بقيه چيزها ندارم، چون تا به حال نخواسته ام فلسفه بديهيت و بي ضرر بودن اين مشاهده روزمره را خدشه دار کنم، تا به اينجا خلاصه اش مي کنم در يک خوددرماني، يک تراپي.
ولي مطمئنا تفاوت است بين آنچه که يک ژورناليست حرفه اي در مورد يک «درد خارج از خود» بيان مي کند، با آنچه که با قلم و زبان خود «صاحب درد» از درون او طرح مي شود. تفاوتي بين يک گزارش معمولي و يک خوددرماني از راه درد دل و بيان درد از درون.
در اين لحظه اصطلاحي در ذهنم جرقه مي زند به نام «ژورناليسم فقر». اين نوع ژورناليسم در مورد فقر گزارش تهيه نمي کند، بلکه تنها زندگي و شرح حال خود را مکتوب مي کند. خود بي خانمان ها از بي خانماني سخن مي گويند و مي نويسند و نه فلان گزارشگر تلويزيون آر. تي. ال و يا مجله اشترن.
به نظر مي رسد که ژورناليسم فقر پديده اي باشد در کشورهائي با سنت هاي دمکراتيک و پايه هاي قوي ژورناليسم. در جامعه اي که مطبوعات دولت تعيين مي کنند و به سياست جهت مي دهند، با گزارشي وزيري را خلع يد مي کنند و يا شخصيتي را به ارش مي رسانند، مسلما ژورناليسم حرف بسيار زيادي براي گفتن دارد. در چنين محيطي هم مي تواند جوانه هاي پديده اي رشد کند به نام «ژورناليسم فقر»، تا فقر بتواند تريبوني پيدا کند براي درد دل و بيان خود و صد البته نه براي ريشه کن سازي خويش و بهتر بگويم خودکشي يا خودزني. ژورناليسم فقر آنقدر توانمند نيست که فقر را نابود کند، ريشه هاي او در جائي ديگرند.

در برلين مدت هاست کانوني اجتماعي براي بي خانمان ها و فقرا تشکيل شده به نام «موتس». بنيانگذار اين کانون، مردي بين 55 تا 60 ساله، در سنين جواني و ميانسالي در اثر اعتياد شديد به الکل نه شغلي داشت و نه مسکني و سال ها به بي خانماني سپري کرده است. پس از ترک اعتياد و بازگشت روحي او به زندگي و احياء دوباره حس زنده ماندن، دست به اقدامي جالب و در خور توجه مي زند. اتحاديه موتس را بنيان مي نهد با ايده تشکل و همياري متقابل بي خانمان ها به يکديگر و نشريه اي هم به نام موتس. اين نشريه اکنون يکي از منظم ترين و معتبرترين نشريات خياباني برلين است. با اين نشريه و چند تاي ديگر از نشريات خياباني ژورناليسم فقر در سال هاي اخير جاي پاي خود را در شهر برلين محکم مي کند.
بگذاريد جمله آخرم را هم بگويم و حرفم را به پايان برسانم:
در جائي که در اروپا ژورناليسم فقر رشد مي کند و جاي پاي خود را محکم مي کند و گسترش مي يابد، در جائي ديگر از دنيا هنوز فقر ژورناليسم بيداد مي کند. ژورناليست ها و روزنامه نگاران اجازه فعاليت آزاد و فارغ از ترس نمي يابند، خطر دستگيري و زندان آن ها را تهديد مي کند.
در گوشه اي از دنيا بي خانمان ها ژورناليست مي شوند و مي نويسند و در جائي ديگر ژورناليست ها مي نويسند و به زندان مي افتند و بي خانمان مي شوند. تا بوده همين بوده و هست و اميد که ديگر اين طور نماند.

Posted by Ahmad at November 15, 2003 3:33 PM
Comments

رويداد هفته و دعوت از وبلاگستان فارسي

هفته نامه اي تين ايجر و ميني ماليستي در راه است

در رويداد هفته بنا را بر اين گذاشته ايم تا به تدريج با اعضاء بلاگستان فارسي پيوند هايي را برقرار کنيم و از پيشنهادات و آراء و مطالب آنها در نشريه بهره جوييم. تصورمان اين است که مي توان از وبلاگشهر تحريريه اي حرفه اي را برگزيد که در کنار تحريريه اصلي رويداد فعاليت کند و اين سبک جديدي است که تجربه کردن آن منوط به همکاري و همياري اعضاء فرهيخته وبلاگستان فارسي است.
ضمن استقبال از دریافت مطالب شما جهت اطلاع بیشتر به آدرس
http://www.fazlinejad.com/special.asp?id=133
مراجعه فرمایید.

Posted by: payam at November 23, 2003 12:42 PM

wa forushe rosname tavazote anha yek noe kedayi nist .chon baraye kezi nashenaz be anha in tavahom darsh bevojud miayad . anha be esaye forushe rusname emkani baraye khab bedin vazile migirand. agar gofte shavaddar khyki samineha as jomle "faghre jurnalim be same tohanus bayszti khyli bedavim harfe mofti nagoftam man dorost ba didane intur mazael va shnidane nasarihaye pozt modernizm as iranian ch dar iran vach inja in zoal barayam hast .va be an siad feker mikonam chotur modernite rad mikonim va poztmodern mishavim.man as saminehaye ijade modernite ke enterade ham be an daran va bishtar baraye ubur as bohran astmoshkel nadaram.bishtar nasari ra nevimamam ke mikhhad yek rahe azazan joda as maziri ke tamadone kharb tye karde beravad ya dar behtarin form ham in ham as an ra pishnahad mikonad .albate in mosoe ra mitavn bas goshat .shyad jaye zohbate an inja nabud shyad ham bud ta nasare khodat dchi bashad.va ba maserat be khartere in khate ajoj va majoj.

Posted by: akram mahmadi at November 27, 2003 10:55 AM

mer ci

Posted by: mohammadsam at December 23, 2004 10:27 AM