April 2, 2004

گيومه نمی خواهيم، معبد را بسوزانيد!

دارم مشاعرم را از دست می دهم و ديوانه می شوم! سال ها آن معمم بيچاره دلسوز به حال اسلام و امت را منع کرديم و دشنام داديم. مگر چه گناهی کرده بود؟ منفجر کردن مقبره يک ديکتاتور؟ تازه بعد از 25 سال بايد به قبح آن شک کرد و گفت اين که کار بدی نيست! اگر صد گناه ديگر در نامه اعمالش نوشته شده باشد، از اين يکی دستکم در محکمه عدل الهی تبرئه خواهد شد.
تا حالا فکر می کردم که چه خوب بود "مقبره رضا شاه کبير" را همان طور که بود نگه می داشتند. بگذار اسمش هم همان طور بماند که بود، دورش يک گيومه بگذاريد وبس. چرا معبد را می سوزانيد، مگر تاريخ را می شود حذف کرد؟ تاج و تختش را هم بگذاريد در موزه بماند. مگر موزه ها برای نشان دادن تاريخ درست نشده اند؟

تاريخ همه انسان ها از بربريت شروع شده و تا امروز امتداد يافته است. ای کاش با تخريب موزه ها و سوزاندن معبدها می توانستيم پايان بربريت را چشن بگيريم، که در اينصورت تمام نسل روشنفکر و دگرانديش ما بايد تعارف را کنار بگذارد، به دست بوس مرحوم حجت الاسلام برود، از او معذرت بخواهد و بخشی از ديناميت های او را برای مصارف آتی به عاريت بگيرد. اگر با انکار و نفی تاريخ مشکلاتمان حل شدنی بود، باور کنيد که با شمشير ذوالفقار علی دو چشمم را از حدقه در می آوردم تا چيزی نبينم، و گوشهام را از بيخ می بريدم تا چيزی نشنوم، آن وقت با وجدان راحت تاريخ را انکار می کردم! شتر ديدی، نديدی! چرا خودم را اينهمه دردسر دهم و حواس عزيز پنج گانه ام را عذاب، اين طوری خيلی راحت تر است که از تلخی واقعيت ها بگريزم.
ببخشيد، شايد خيلی تند رفته ام، ولی در مثل مناقشه نيست. تخريب تخريب است، تنها درجه خشونت فيزيکی آن متفاوت است. طبيعی است که کاربرد ديناميت در مقايسه با صدور بيانيه ای شديداللحن به لحاظ درجه تخريب و کاربرد خشونت فيزيکی با هم قابل قياس نيستند، ولی آيا با اطمينان می شود گفت که هردو در ميزان تخريب فکری و فرهنگی هم يکسان نيستند؟ من که هرگز چنين ادعائی نمی کنم. از نظر من صدور يک بيانيه که مضمونا محکوم کننده "ايده های هنری" است و حکم به سانسور انديشه و خلاقيت می کند، در کار فرهنگی و هنری به همان ميزان تخريب گر است. دست مريزاد، مگر می شود برای مبارزه با سانسور دستور سانسور کردن صادر کرد؟ آن هم به نام حقوق بشر و انسان دوستی! تو را به خدا دست برداريد، ديکتاتوری پرولتاريا سال هاست که از بين رفته است و حنايش ديگر رنگی ندارد.
راستی بگذاريد اين را هم بگويم: هنرمندان جوان با ايده "کپی کردن موزه ها و نمايش آن در محل های ديگر" از نظر من بسيار موفق بودند. می خواستند بدانند که محتويات جماران در "خانه فرهنگ های جهان" شهر برلين چگونه خوانده می شود. و ديدند و فهميدند. همه ما ديديم و فهميديم. فهميديم که به جای درک ايده های هنری هنوز روح سانسور در ما هست! هر چقدر هم بگوئيم که ما سانسورگر نيستيم، همه فهميده اند که سانسورگران را دوست داريم. همه دنيا فهميدند که ما گيومه نمی خواهيم، می خواهيم معبد ها را بسوزانيم.
دارم مشاعرم را از دست می دهم و ديوانه می شوم! چرا اينقدر دلم گرفته است؟
به شما ربطی ندارد، لطفا فحشتان را بدهيد و بيانيه تان را صادر کنيد! اين هم خود يک "ايده هنری" است.

Posted by Ahmad at April 2, 2004 3:04 AM
Comments

دوست عزیز سلام و سال نوی شما مبارک. مطلب قابل تئملی بود . تاریخ حافظه اش ضعیف نیست .خوب یا بد را ثبت خواهد کرد . زمان میگذرد و تمام رازهای زمانه رو خواهد شد.امیدوارم دلتان شاد شود و همیشه پر از امید باشید.به امید دیدار...

Posted by: گلسرخ at April 3, 2004 3:36 PM

دوست عزيزم

همانطور که گفتی: صدور بيانيه هم نوعی ايده هنری ست!،
زنده باد...!

Posted by: پيام at April 4, 2004 1:41 PM

با سلام به شما دوست عزیز
از خواندن مطلبتون دل پر از ناامیدی و خاموشم سرشار از امید و روشنایی شد. باورم را از دست نمی دهم هنوز هستند بهشادهایی که با ویرانی خواب پایان ظلم نمی بینند.
بگذاریم در گوشه گوشه کشورمان تاریخ ما را نگاه کند و ما تاریخ را. شاید تنها با دیدن و شنیدن پی در پی حافظه تاریخی پیدا کنیم و رنگ سیاه ظلم را خاکستری کنیم.
پایدار باشید

Posted by: خیال تشنه at April 7, 2004 7:42 AM

سلام. از خانه خيال تشنه، دوست بهاری مان می آيم. متن پيام شما به دلم نشست. موقر و متين و زيبا بود.

Posted by: مجيد at April 7, 2004 10:56 AM

سلام...حال شما خوبه؟؟

Posted by: فرين at April 20, 2004 10:25 AM

link

Posted by: link- at August 19, 2004 10:59 AM