سوم ژوئن امسال مصادف بود با هشتادمين سالروز مرگ فرانتس کافکا (مراجعه کنيد به مطلب دوست عزيز مهدی خلجی). «اين نويسنده و شاعر بزرگ قبل از اتمام چهل و يک سالگی زندگی اش در سال 1924 بر اثر بيماری سل در آسايشگاهی در کی يرلينگ، از حومه شهر وين، درگذشت. کافکا از برلين و از طريق پراگ به آن جا رفته بود، به اميد اين که بيماری اش علاج شود. او در اين سفر دو همراه داشت که يکی از آن ها پزشک جوانی بود به نام روبرت کلوپ اشتوک و ديگری دوست دختر او در آخرين ماه های زندگی اش به نام دورا ديامانت (عکس زير). کافکا با اين دختر جوان در يک باغ تفريحی، که متعلق به خانه خلق يهود شهر برلين بود، در سال 1923 در موريتس واقع در حوالی دريای مشرق، آشنا شده بود. دختر هم مثل خودش يهودی بود. کافکا که مجذوب تربيت ويژه يهودی و خصلت طبيعی و انسان دوست اين خدمتکار جوان شده بود، در اواخر سپتامبر به سراغ او در شهر برلين رفت.


او قبل از اين هم برلين را در چند سفر کوتاه چند روزه ملاقات کرده بود، مثل سفر او در سال 1910، در عيد پاک 1913 و همين طور در ماه مه همان سال و بالاخره در عيد پاک سال 1914. تنها علت آمدن کافکا به برلين در دو سفر آخر، ملاقات نامزدش به نام فيليس باوئر بود. از اين رو می توان به يقين گفت که محل اقامت او در اين مدت خانه پدری فيليس واقع در خيابان ويلمسدورفر، شماره 73 در برلين بوده است. سفری که او برای 23 و 24 ژانويه سال 1915 به برلين تدارک ديده بود، نتوانست انجام شود.
او به شهری آمده بود که براش غريبه نبود، به شهری که در نامه ای بدون تاريخ به گراته بلوخ، دوست فيليس باوئر، آن را چنين توصيف می کرد: «برلين شهری است به مراتب بهتر از وين، که همانند دهاتی بزرگ در حال انقراض است...تاثير قوت بخش برلين را در خودم احساس می کنم و يا می دانم که اگر روزی به برلين مهاجرت کنم، چنين حسی را خواهم داشت.»
کافکا و دورا ديامانت در خيابان ميکول، شماره 8 ، در منطقه اشتگليتس اقامت گزيدند. اين خيابان اکنون به نام بنيان گذار اتحاديه کارهنری، که در همين محل تصادف کرد و کشته شد، به خيابان موته سيوس تغيير نام يافت.
کافکا از اين اقامت احساس خوشی داشت، چيزی که با وجود تمام عوامل داخلی و خارجی متعددی، که در برابر کنده شدن او از پراگ مقاومت می کردند، موفق به انجام آن شده بود. او در نامه ای به خواهرش والی و همين طور برای دوستش فليکس ولچ اين محيط تازه را چنين شرح می دهد: «کوچه من تقريبا در انتهای منطقه نيمه شهری قرار دارد که بعد از آن شهر به باغ ها و ويلاها تبديل می شود، باغ هائی قديمی و دل نشين. در شب های ملايم چنان بوی معطری در فضا پخش می شود که در کم تر جائی می شود آن را يافت. در اين حوالی بوتانيشه گارتن بزرگ قرار دارد، چيزی حدود يک ربع ساعت، و جنگلی که هنوز در آن نبوده ام، از اين جا کم تر از نيم ساعت فاصله دارد.»
اما تنها چند هفته بعد از آن می بايستی او و دورا اين خانه را ترک می کردند. حضور آن ها در اين محل از نظر خانم صاحب خانه اش تا حدودی مسئله ساز شده بود. خانه بعدی او در برلين در خيابان گرونه والد، شماره 13، تنها چند قدم دورتر از آن محل بود.
در اين خانه تعداد بسياری از داستان های کوتاه او خلق شدند، که به خواست خود او و با همراهی دورا ديامانت نابود شدند و يا در جريان طوفان های سال های بعد از آن گم شدند و از بين رفتند. داستان «يک زن کوچک» که در آن کافکا پرتره زن صاحب خانه اش را در خيابان ميکول طراحی می کند، و يا داستان «ساختمان» تنها آثاری هستند که از آن دوران به يادگار مانده اند.
بيماری کافکا به سرعت رو به وخامت می گذاشت. در نامه هائی که به ماکس برود و آشنای او می لنا نوشته است، وضعيت او به خوبی تصوير شده است. در مارس 1924 وضعيت او چنان نگران کننده شده بود که عمويش زيگفريد لووی و ماکس برود به برلين آمدند تا او را به پراگ بازگردانند. پس از اقامتی شش ماهه به ناچار او از شهر ما رفت، آن هم برای هميشه.
کافکا در زمان حيات خود و حتا در سال های پس از آن تقريبا ناشناخته بود. تنها ده سال پس از مرگ او اولين مطالعات جامع درباره شخص او و آثارش انتشار يافتند که در صدر آن ها مونوگرافی ماکس برود بود. در سال های دهه 30 گشتاپو مجموعه آثار او را در آپارتمان دورا ديامانت در برلين مصادره کرد. در سال 1935 ماکس برود اولين مجموعه آثار اصلاح شده او را انتشار داد، ولی ديری نپائيد که اين يکی هم ممنوع شد. اين شرائط خفقان آور برای تاريخ ادبيات باعث شد که نام فرانتس کافکا در آلمان به فراموشی سپرده شود.
تنها در سال 1950 با انتشار دومين مجموعه اصلاح شده آثار او توسط برود نام اين نويسنده بزرگ مقيم پراگ بار ديگر از حضيض ادبی تحميل شده سر برآورد، تا امروز به عنوان يکی از هنرمندان بزرگ عصر ما طرح شود و در ادبيات کلاسيک جهان جايگاه شايسته خود را پيدا کند.
لوح يادبود کافکا در خانه خيابان گرونه والد، شماره 13، به مناسبت پنجاهمين سالگرد مرگ او در سال 1974 توسط رولف سيمانسکی خلق و از طريق تشکلی هنری در آلمان هديه شده است. همين طور خيابانی در منطقه اشپاندو در برلين به اسم کافکا نام گذاری شده است.»
اين دو آخرين شاهدان حضور فرانتس کافکا در برلين اند.
متن بالا ترجمه ای است از مقاله مندرج در سايت «انجمن پژوهش برای تاريخ برلين» (تاسيس 1865) به زبان آلمانی. پس از خواندن آن بلافاصله به بازديد سه خانه رفتم:
خيابان ويلمسدورفر شماره 73، خيابان موته سيوس شماره 8 و خيابان گرونه والد شماره 13.
به جز مورد سوم با آن لوح يادبودش، ساختمان های اولی و دومی نسبتا نوساز بودند و معلوم بود که سال های پس از جنگ دوم بر خرابه های خانه ای که فرانتس کافکا در آن زندگی می کرده، ساخته شده اند. دير وقت بود و خيلی هم عجله داشتم، وگرنه آن قدر زنگ درهای ساکنين آن ها را می زدم تا کسی جواب سوالم را بداند:
«آيا شما از خانواده ها و آدم هائی که در سال های دهه دوم قرن بيستم در اين محل زندگی می کرده اند، اطلاعی داريد؟»
دوست دارم بدانم که چند تا از ساختمان های اين شهر چنين تاريخی را از سر گذرانده اند.