حلقه ملکوت که در آن چند صباحی است اصحاب ادبيات و انديشه و بعضا علوم امکانی يافته اند تا مطالبشان را بنويسند و گه گاه با يک ديگر بحثی و مشورتی کنند، اکنون (به زبان رايج سياسی- اجتماعی روز) دچار بحران و تنش شده است. اين امکان تنها تا جائی می تواند عرصه وجودی بيابد که محل تاخت و تازهای شخصی و شليک نابجای کلمات به هم ديگرنباشد و عرصه انتقام جوئی های فردی و خالی کردن کينه ها و دل خوری ها نگردد. اگر کار به اين مرحله برسد، فاتحه همه ما خوانده است و بايد فکری به حال خودمان و قلم هامان کنيم. اسمی از آزادی و دمکراسی نمی برم، چون که زبانم لال همه کس، چه حق دار و چه حق ندار، گلنگدن هاشان را زيرهمين پرچم می کشد و ناظران از همه جا بی خبر و دور از ماجرا انگشت به دهان و حيران می مانند که بالاخره کجاست اين آزادی که همه از آن دم می زنند و کسی هم آن را نمی يابد. کار به جائی می رسد که آدم هائی هم که در بطن دعواها نيستند و از راه دور قدرت قضاوت بهتری می يابند، هم در ابهام و گه گيجه غوطه ور می شوند و آخر هم نمی فهمند که چرا با وجود تقدس اين در گرانبها برای همه، درعمل همان آش است و همان کاسه، يعنی باز ادامه تاريخی همان جنگ های زرگری و کابوئی که هميشه درگيرش بوده ايم و جمع هامان و تشکل هامان را از هم پاشانده و نابود کرده است.
من و فرزندم، بهشاد، از جمله اعضای اين حلقه بوده ايم که به آرامی کار خود را کرده ايم، در بحث ها دورا دور نظاره گر بوده ايم و اين همه با اين ديد، که حقيقت در انحصار کسی نيست و از هر سخنی می توان گوشه ای از آن را پيدا کرد. هنوز گيج و منگم و به عقلم هم نرسيده که چرا کار به اين جا ئی کشيد که الان شاهد آنيم. دوستانی حلقه را ترک می کنند و بعد خبر اخراج يکی از نويسندگان را می خوانيم.
برای کدام يک از نويسندگان حلقه بی اهميت است که در جائی که می نويسد، فضای سالم، پربار و در نتيجه آموزنده ای حاکم باشد، با بحث و استدلال، و با منطق و گفتگو و با آرامش کامل و به دور از تنش. توهين به هيچ شخص حقيقی يا حقوقی، چه ملکوت نويس و چه غير ملکوتی، نه تنها مجاز نيست، بلکه به لحاظ قانونی هم قابل پيگيری است. افکار، مسلک ها، ايدئولوژی ها و مکاتب فکری را می توان قاطعانه نقد کرد، بدون آن که به معتقدان آن توهينی روا داشت. اين حق مسلم هر انسانی است. معتقدم که کاربرد کلمه «وحشی» و «متعصب» برای آن دسته از انسان هائی که به هر علتی دست به قتل و جنايت می زنند، هيچ گونه توهينی به هيچ فرد حقيقی يا حقوقی با هر نژاد و مسلک و اعتقاد معين نمی تواند باشد و نيست. چرا به قبايمان بر می خورد و حکم اخراج می دهيم؟ چه خوب می بود که آئين نامه ای هم در کار بود تا دستکم مستاجران اين ملک حق و حقوق خود را می دانستند و می توانستند جايگاه خود را در اين حلقه خود تعيين کنند، چرا که مستاجران بی خبری مثل من تنها از طريق نوشته ها و استدلالات مکتوب می توانند محملی برای قضاوت و بالطبع تعيين مناسبات خود با حلقه بيابند و نه از راه بررسی روانکاوانه و اجتماعی ناراحتی ها و کينه های شخصی. در قانون مدنی، فسخ يک قرارداد بايد با استناد به يک ماده مشخص و نقض يکی از ضوابط قانونی يا توافق نامه ای بوده باشد. حالا که چنين آئين نامه يا توافق نامه ای وجود ندارد يا هنوز تدوين نشده است، تنها يک راه باقی اسـت: هر چه دل تنگت می خواهد بگو، فقط فحش نده و توهين نکن و بدون سند حرف نزن! چون در اين صورت فسخ قرارداد اجاره می تواند بر اساس قوانين عام تر جامعه متبوع صورت بگيرد. فکر می کنم که اين تنها چيزی است که می تواند برای نويسندگان ملکوت به عنوان خط سرخ مطرح باشد و نه چيز ديگر. وگرنه چه کسی می تواند چنين جمعی را هم فکر کند و يا همه را وادار به پيروی از يک خط مشی؟ اصلا چه لزومی دارد که خط مشی فکری تعيين شود؟ طبيعت و جامعه با کثرت زنده است و بايد به اين تنوع و کثرت ارج گذارد.
من برای اولین بار نظرم را بی یرده در وبلاگ حضور خلوت انس گفتم و با خواندن جوابیه ای دیشب فقط به عنوان خواننده ای که حق خواندن یا نخواندن دارد به شما میگو یم برای کل حلقه یتان متاسفم. مجموعه ای که بر صراط اامستقیم و در ادامه نمایندگی در جمع بستن .تهمت و افترا ی کلی بر دیگرانی که نمیشناسیمشان و هیچگاه توهینی روا نداشته بنا شده باشد ارزشش هم در همان حد است .این استنباطی است از جوابیه ای که دیشب از کمنت شخصیم دریافت کردم و حتی اگر هزاران بر چسب دیگر به قیمت این رفاقتهایتان هم چسبانده شوم یا دیگرانی تحلیل کنند .بر ااستنباطم ازین جوابیه کاملا تاکید د ارم و تاسفم از این حلقه را ابراز میکنم و تاکید میکنم این استنباطم از اان جوابیه است که نماینده ی بالغ این حلقه است. موفق باشید . علیرضا
Posted by: علیرضا at November 26, 2004 2:19 PMسلام
هر وبلاگ نام و نشان مختص به خود دارد. هر وبلاگ، شناسنامه ای دارد، نویسنده یا نویسندگانی دارد که مسئول آنچه در آن رفته هستند. بنابراین، کسی که می گوید فلان و بهمان وبلاگ "مستأجرهای من هستند و هويت مستقل ندارند" اصلا درک درستی از مفهوم وبلاگ و وبلاگنويسی ندارد!
اينگونه برداشت گذشته از اينکه خودخواهانه و استبدادی است، عيب ديگری هم دارد: کذب نيز هست. يعنی، اگر اساسنامه ای از اول بوده، کجا بوده که کسی آن را نديده؟ چه کسی تا به حال آنرا امضا کرده؟ بعلاوه مگر مردم مسخره شخصی مستبد هستند که هرجور او خواست بنويسند و رفتار کنند؟ او از کی تا به حال الگوی اخلاق و منش شده که ديگران خبر نداشته اند؟ مگر يک نويسنده بايد هر لحظه از ترس فلان آدم مستبد دل و قلمش بلرزد؟ اين آيا حق نوشتن دادن است و يا در باطن، خفه کردن اهل قلم؟
می شود اينطور برداشت کرد که شخصی به نويسندگانی که دانش کامپيوتری ندارند امکان نوشتن بر روی اينترنت می دهد تا خودش را در رأس حلقه مطرح کند. بعد، با سلطه گری برای آنان خط و خطوط معين می کند تا سابقه خودش زير سوال نرود. اين کار هم به بازی گرفتن حيثيت اين نويسندگان مستقل معنی می دهد و هم در واقع، به جای تشويق آنان، آنان را مأيوس از نوشتن می کند. اين آقای رأس حلقه، هر خر را می خواهد هم خرما را! می خواهد از اسم نويسندگان معروف شود، بعد، آنها همان حرفهايی را بزنند که خود او دوست دارد!!
خوی استبدادی را بايد شخصا ترک کرد. اگر کسی نتوانست ترک کند، بايد از او دوری کرد و الا خود ما هم آلوده او می شويم. انسان بايد خود به اين نتيجه برسد که استبداد در هر شکلش ويرانگر است و با موضعگيری صريح، به مستبدان بفهماند که با آنان همدل نيست.
سلام
فکر می کردم آقای داریوش برای مزاح اسمش را گذاشته "قبله عالم" ، نگو واقعا به قبله عالم بودن باور دارند:)
سلام دوست عزیز
منتظر حرف تازه و مطلب جدیدی از شما