صد سال پيش در ايران فرمان مشروطيت امضاء شد. انقلابيون آن زمان البته که بر ضد استبداد و بهدنبال آزادی بودند، ولی تنها به برکناری استبداد فکر نمیکردند. آن ها هنوز تصوری - هر چند مخدوش و محدود – از محتوای آزادی داشتند و خواهان مشروطه پارلمانی و برقراری جامعه مدنی بودند. تنها به فکر نفی استبداد و سلب قدرت از شاه نبودند تا بعد از آن بنشينند و تصميم بگيرند که حالا چه کنيم. در جنبش مشروطه اين روشنفکر و پيشروان جامعه بودند که مهر خود را بر اين تحول بزرگ اجتماع آن دوران ما کوبيدند.
دو نسل گذشت. در جامعه شرايطی به وجود آمد تا به مدد دمکراسی شکننده و نيمبندی که در زمان دکتر محمد مصدق حاکم بود، زمينههای نهادينه شدن استقلال و آزادی در ايران فراهم شود. زمينههای پيدايش اين دمکراسی اين بار عمدتا نه به واسطه فکر و کار روشنفکر، که بيشتر ناشی از تحولات جهانی پس از جنگ دوم و بر هم خوردن توازن نيروها بود. روشنفکر جامعه در اين دوران بهجای درک درست از اوضاع و سعی در حفظ و بهبود آن نه تنها اقدام مثبتی نکرد، بلکه با زيادهروی ها و ايجاد نفاق و خودمحوریها به ايجاد شرايطی کمک کرد تا کودتای شاه پيروز شود و خفقانی 25 ساله جای هرگونه نفس کشيدنی را از مردم سلب کند. در جنبش ملی شدن نفت روشنفکر و پيشروان جامعه کمتر از دو نسل قبلشان مهر خود را بر تحول اجتماع آن دوران ما کوبيدند. آن ها بيش تر از قبل دنبالهرو حوادث بودند و اشتباهات بسياری هم مرتکب شدند ولی هنوز در برخی از ساز و کارهای اجتماعی در راستای ارتقاء مدنيت نقش داشتند.
يک نسل ديگر گذشت. انقلاب شد. انديشه مدرن و تمدن خواه روشنفکری در آن تقريبا وجود نداشت. روشنفکران البته در آن شرکت داشتند ولی نه به عنوان موتورهای فکری تحول، بلکه کاروانی که تنها دنبالهرو محض حوادث بود.
در طی اين صد سال منحنی فکر و انديشه و پيرو آن نقش روشنفکر در اجتماع ما رو به نزول بوده است. برخلاف آن منحنی نقش عموم مردم در ايجاد تحولات جامعه در صد سال اخير به مراتب رو به فزونی داشته است. آيا اين جامعه بوده که از فکر و انديشه فاصله گرفته، يا روشنفکرانند که از اجتماع بيگانه افتادند و حرف هاشان در هر جايی مصداق می يابد الا برای جامعه خودشان. و يا شايد هم اين است و هم آن؟
باز يک نسل ديگر. با انتخابات دوم خرداد و با طرح شعارهايی برای ايجاد جامعه مدنی اين اميد بوجود آمد که اين روند نزولی فکر و انديشه به پايان رسيده و جامعه کم کم در عميق ترين لايه های خود، و البته نه در سطح حکومت و دولتمردان، به راهکارهای نهادينه کردن دمکراسی و مدنيت آگاهی می يابد. اجتماع و روشنفکرش از بيگانگی بدر آمده و باب گفتگو و تفاهم در سطحی گسترده گشوده می شود.
برخی می گفتند دروغ است، فريب کاری است، کار خودشان است برای حفظ نظام، اين شعارها را باور نکنيد! و من می گويم: البته که کار خودشان است برای حفظ نظام. ولی در روانشناسی اجتماعی يک اصل بديهی وجود دارد: سطح و کيفيت شعارهای موجود در انتخابات تنها بازتابی از سطح فکری اجتماع و حد توقعات موجود در آن جامعه است. تنها اين عامل است که سياستمداران را وادار به عوامفريبی و تبليعات دروغين می کند و نه چيز ديگر. اگر اکثريت ملت خواهان آزادی انديشه و بيان نباشند، به حقوق بشر احترامی نگذارند و دخالت در نحوه پوشيدن و زندگی خصوصی براشان آزار دهنده نباشد، کدام کانديدای رياست جمهوری برای جلب آنان خود را ملزم به تبليغ با چنين شعارهای دروعينی می بيند؟
حالا نگاهی کنيد به سطح و کيفيت برخی از شعارهای موجود در انتخابات اخير: "احيای فرهنگ شهادت"!
خود طرح اين شعار به قدر کافی دردناک بود، دردآورتر اما پنج و نيم ميليون رای پشت سر آن است! گيرم که بخشی از آن هم تقلبی باشد! تنها با مقايسه اين شعارها با 8 سال گذشته کافی است که اعتراف کنيم که باز به قهقرا رفته ايم. گامی به پيش و حالا دو گام به پس. قهقرا که شاخ و دم ندارد و لازم هم نيست آن را زير ميکروسکوپ ببينيم.
آيا علت اين قهقرا تنها سياسی است و ريشه در خيمه شب بازی های حکمرانان دارد؟ مگر 8 سال قبل حکومت گران بهتری داشتيم که حالا از آن ها محروم شده ايم؟ آيا تنها مردم مقصرند؟ حتا اگر برخی از آنان هم به هر علتی رای خود را برای "احيای فرهنگ شهادت" داده باشند؟
واقعيت اين است که شعارهای ظاهری برای دمکراسی، جامعه مدنی و حقوق بشر در اين انتخابات رنگ و بويی نداشتند. ولی چه کسی است که اکنون باور کند که علت شکست اين شعارها برملا شدن دروغين بودن آنها و فقدان مشروعيت حکومت بوده است و نه چيز ديگر. ياس و نااميدی مردم از اين گونه شعارها نه نشانی از يک تحول مثبت اجتماعی است که برعکس زنگ تفريح همان هايی است که مروج فرهنگ شهادتند.
عميقا معتقدم که احزاب سياسی و ساير روشنفکران ما، چه در داخل و چه در خارج از کشور تنها در صورتی حق پيچيدن نسخه تحريم انتخابات را می داشتند که خود اعتمادی بالاتر و قوی تر از حاملين همين شعارهای دروغين در مردم مايوس و دل شکسته ميهن خود ايجاد می کردند. دستکم آن قدر توانايی داشتند که بر سر يک کانديدای اپوزيسيون غيردولتی تفاهم کنند تا رای خود را، چه رسمی و چه غير رسمی به او بدهند. تا کی بايد صرفا بر سر "نخواستن ها" حرفمان يکی شود. اگر اين نخواستن همراه نباشد با اين که "چه می خواهيم"، نه امسال و نه صد سال ديگر به جايی نخواهيم رسيد و تنها شاهد پسرفت ها و قهقراها يی از اين دست خواهيم بود.
قهقرا که شاخ و دم ندارد و هيچ وقت هم خوش يمن نيست، مگر برای آن ها که منتظر امام زمانند و از هر گونه عقب گردی خوشحال می شوند تا از فرط فساد، امام زودتر ظهور کند.
مردم تقصيری ندارند و بر اساس مصلحت هايی که تشخيص می دهند انتخاب می کنند. نارضايتی از وضع موجود نمیتواند بر خلاف برخی تصورات رايج ضرورتا به عدم مشروعيت نظام منتهی شود. نارضايتیهای بدون سمت و سو و صرفا بر پايه "نخواستنها"ی محض گاهی اوقات خطرناک هم می شوند و بدترين ها را تقويت می کند. حداقل آن ها که در خارج از کشور زندگی می کنند بايد خوب بدانند که در همين اروپا - که قاعدتا سيستمهای دمکراسی جاافتاده ای دارند – چگونه نارضايتی ها در انتخابات منجر به رشد نامزد های متمايل به فاشيسم شده است. در اتريش انتخاب هايدر و حزب افراطيش که تنها در اثر سرخوردگی مردم از انتخاب مجدد سوسيال دمکراتها صورت گرفت، چه عاملی جز يک "نخواستن" و يا "تحريم" بی هدف و نامتشکل داشت؟ فراموش کرديم که در فرانسه رقيب پاياپای ژاک شيراک يک راست افراطی بود که در اثر نارضايتی اقشاری از مردم تا مرحله دوم انتخابات رياست جمهوری بالا آمده بود و اين شرايط باعث شد که شيراک با حدود 80 درصد آراء (وحدتی بی نظير!) برنده دور دوم شود. تحت هيچ شرايط تاريخی ديگری نمیتوانست يک نامزد محافظه کار اين چنين رای ميليونی سوسيال دمکراتها و حتا کمونيستها را برای خود داشته باشد.
صرف خيمه شب بازی خواندن اين نمايشها هيچ دردی از مردم مايوس و جامعه سردر گم ما دوا نمی کند. تنها راه اين است که همه به آن فکر کنيم که دنبال چه هستيم. کمی دست از رهنمود دادنها و نسخه پيچیها بر داريم و جامعه خود را بهتر بشناسيم. مردمی که رای دادند مقصر نيستند، همه ما مقصريم! بله، ما....همه....مقصريم....!!!

اين دفعه يک تير و دو نشان میزنم و دو شماره مجله گربه ايرانی را يک جا معرفی میکنم. در اينجا دو شماره 4 و 5 مجله را می بينيد.
و يک خبر ديگر:
مجله گربه ايرانی به صورت آبونه الکترونيکی هم برای علاقمندان عرضه خواهد شد. فعلا بهلحاظ تکنيکی تنها ارسال مجله با فايل پی. دی. اف و از طريق ای. ميل امکانپذير است. حجم فايل مورد نظر بين 2 تا 4 مگا بايت خواهد بود.
فهرست مجله شماره 5:
:
يادداشت سردبير
خبر
-4خبرهای اجتماعی و فرهنگی بخش خبر و گزارش
11- ندای ورزش بخش خبر و گزارش
گزارشها، مقالهها
-13انتخابات، چرا مردم بیتفاوت شدهاند؟ هاله آگنج
25- گنجی چتر ندارد، شليک کنيد! رضا ولیزاده
-30دموکراسی و قيمت نفت پروفسور محسن مسرت
-36 اين مغز بود که گريخت! احمد احقری
-52انرژی هستهای در ايران نيازی واقعی يا مخاطرهای نابجا؟ نيکی جاويدی
ادبيات و داستان
-59برش (طرح) داستان ۵ کيا بهادری
-61 برفپاکنها (داستان کوتاه) امير مهاجر
-63 عروسک دماغ قندی م. ف. فرزانه
-65شعر
سينما
67 - گربه در صف سينما آوا سپهری
تريبون آزاد
-71 عارفی در پاريس از نگاه رضا قاسمی رضا قاسمی
-72گربه ايرانی چاردست و پا در برلين به زمين آمد کيهان لندن
-73گربه ايرانی از نگاه تلاش تلاش
برلين و برلينیها
-74 جعفر در برلين (2) تيرداد پریزاد
گوناگون
-80 يوگا
-81 به گياهان داخل آپارتمان خود بيشتر توجه کنيد!
-82 خوششانسها و بدشانسها
-84 ظالم هستيد يا مظلوم؟ (تست خودشناسی)
زنگ تفريح و سرگرمی
89 آيا میدانستيد؟ ندا اقبالی
90 معما و جدول بخش سرگرمی