دو مصاحبه زير را پروفسور مسرت جهت ترجمه و انتشار اينترنتی به زبان فارسی، برای من فرستاده اند. اين مصاحبه ها که در ماه های فوريه و مارس 2008 در برنامه آلمانی صدا و سيمای دولتی ايران اجرا شده اند، حاوی نکاتی است که برای پيشگيری از حمله نظامی احتمالی آمريکا به کشور ما دارای اهميتی اساسی است.
جنگ نشانه توحش آدم هاست و کثيف ترين پديده روی زمين. جنگ معلول راديکاليسم سياسی و سلطه طلبی اقتصادی است. جنگ بين خير (به تعبير امروز حامی دمکراسی و حقوق بشر!) و شر (مثلا عقب مانده و ناقض حقوق بشر) تنها يک افسانه بسيار قديمی است و بس. کدام خيری است که با تهاجم از طريق کثيف ترين ابزار موجود، يعنی جنگ و جنايت، به پيروزی دست يابد؟ در دنيای امروز بيش از هر زمان ديگری در تاريخ امکان آن فراهم شده که چالش ها را از راه گفتگو و درايت به پايان رساند. اين گفتگو در نهايت توسط چه کسانی صورت می گيرد؟ رهبران کشورهای درگير؟ آنها که خود نماينده تندروهای کشور خود هستند و خود بانيان وضعی که اکنون دچار آن شده ايم، پس چطور ممکن است از اين طريق جلو خونريزی و نابودی سرزمين خود را بگيريم؟
اين تنها ظاهر قضيه است. اشتباه خطرناک و متاسفانه رايج (به ويژه در ديدگاه های برخی از نيروهای به ظاهر اپوزيسيون) اين است که چون مسئوليت دست آن ها نيست، پس بگذار هر بلايی بر ميهن و مردم قرار است نازل شود، بشود. آن ها که قدرتی در دست ندارند تا کاری کنند، جز آن که تنها مقصر را با صدای بلند معرفی کنند، انتخابات را تحريم کنند تا بازهم قدرت حاکم تندروتر و راديکال تر از اين شود که بود، هر از گاهی بيانيه ای دهند، تظاهراتی جلو سفارت برپا کنند تا شايد گوش شنوايی پيدا شود. اين ديدگاه، صرفنظر از دامنه و قدرت تاثيرگذاری آن در جهان، چيزی جز برجسته کردن قدرت سياسی در تحولات اجتماعی در چنته ندارد. چنين فکری خود را در دنيای محدود و بسته "قدرت سياسی" زندانی کرده است. اگر حاملين اين فکر آدم های فعال و پيگيری باشند، تنها به فکر تسخير قدرت و پس گرفتن آن از رقيبی هستند که به زعم ايشان به ناحق از پشتيبانی ميليون ها رای برخوردار شده است. اگر هم آنقدر ها فعال و برا نباشند، که ديگر تکليف روشن است، تبديل به نظاره گری خواهند شد که در گوشه عزلت خود نشسته و با هر ضربتی که به حريف وارد شود، ته دل خوشحال می شوند. برای آنها مهم سرنگونی غاصبان قدرتی است که حق را از آن ها گرفته اند، و نه ميهن و مردم. بگذار "اين ها" بروند، حتا به اين قيمت که مملکت با خاک يکسان و انسان ها قربانی شوند! اين است چهره عريان و بی پرده حاملان چنين تفکری.
اکنون کشور در معرض تهاجم آمريکا و اسرائيل قرار گرفته است. يک بهانه کافی است تا شعله های جنگ روشن شوند. با نزديک شدن انتخابات رياست جمهوری آمريکا و محتمل ترشدن شکست جرج بوش و جمهوری خواهان، خطر حمله به ايران بيشتر و بيشتر می شود. يک بهانه کافی است تا کشوربه نابودی کشانده شود و در اين شرايط هر روشنفکر و دلسوزی، در پوزيسيون يا اپوزيسيون، بايد به اين فکر کند که چه کار کنيم تا جنگ نشود؟
من به پروفسور مسرت به خاطر همين منش دلسوزانه احترام می گذارم. او قبل از هر چيز به ايران فکر می کند و فکر می کند که چه می شود کرد تا بمبی بر سر ملت ما منفجر نشود. و بسيار خوشحالم که پيشنهادهای او در راديو تلويزيون دولتی ايران هم منعکس شده اند.
اينک ترجمه فارسی اين مصاحبه ها را در اينجا بخوانيد:
هم جنگ با ايران، هم جلوگيری از پيروزی باراک اوباما
ايران چطور می تواند نقشه های آمريکا را بر هم بزند
مصاحبه برنامه آلمانی صدا و سيمای دولتی ايران (آی آر آی بی) با پروفسور محسن مسرت از دانشگاه اوزنابروک
15 مارس 2008

صدا وسيما: تهديدهای آمريکا عليه ايران پس از يک وقفه کوتاه دوباره از سر گرفته می شوند. اين بار چه مناسبتی برای آن مطرح است؟
مسرت: پس از انتشار گزارش 16 سازمان امنيتی آمريکا در عمل آرامشی در جهان مشاهده می شد، به طوری که طرح جنگ عليه ايران به طور موقت مسکوت گذارده شد. اکنون پس از گذشت قريب 8 هفته از آن می توان فرض را بر آن نهاد که دولت بوش به نقشه های جنگی خود در برابر ايران همچنان پافشاری می کند. احتمالا دولت بوش بر اين باور است که گذشت زمان باعث فراموشی گزارش 16 سازمان امنيتی خواهد شد و پس از آن می توان با تبليغات و عوامفريبی های تازه جو روانی جديدی برای پيشبرد جنگ تدارک ديد. ادله بسياری موجودند که نشان می دهند دولت بوش در عمل نقشه های ديرين خود را پيگيرانه دنبال می کند.
صدا وسيما: اسرائيل هم از هر موقعيتی استفاده می کند تا بر ضد ايران جوسازی کند. نمونه آن اظهارات جديد اِهود المرت نخست وزير اسرائيل در ديدار با آنجلا مرکل، صدراعظم آلمان در برلين می باشد. آيا اين ها همه گام هايی برای آماده سازی افکار عمومی برای جنگ با ايران نيستند؟
مسرت: اسرائيل بلافاصله پس از انتشار گزارش 16 سازمان امنیتی، آن را مورد ترديد قرار داده و با استناد به منابع خود، ادعا کرد که ايران همچنان به دنبال ساخت بمب اتمی است. يک هفته پس از آن نماينده سازمان مجاهدين خلق ادعای مشابهی را در افکار عمومی تزريق نمود. رسانه های اسرائيلی هم پر از چنين دروغ پراکنی ها و جوسازی هايی هستند. می توان گفت که اسرائيل با تمام قوا تلاش می کند که نقشه های جنگی آمريکا با ايران بر زمين نمانند.
صدا وسيما: اين تهديدات تا چه حد جدی می باشند؟
مسرت: اين تهديدها را بايد خيلی جدی گرفت. می توان گفت که اسرائيل در اين کار آشکارا موفق است. دلايل بسياری حاکی از آنند که دولت بوش جنگ با ايران را تدارک می بيند. اجازه بدهيد در اينجا چند تا از آن ها را نام ببرم: گزارش های داخلی پنتاگون نشان می دهند که سربازان و افسران برای يک جنگ احتمالی آماده می شوند. دليل ديگر استعفای درياسالار ويليام فالون فرمانده ارشد نظامی ايالات متحده در خاورميانه است که ظاهرا ترديدهايی اساسی در برابر جنگ با ايران داشته است. دولت ايالات متحده در صدد است کسی را برای فرماندهی ارشد نظامی در منطقه خاور ميانه منصوب کند که در ضمن مجری فرمان ها نيز باشد. علاوه بر اين سيستم تخريب گر ايالات متحده (USF-Coole) در سواحل لبنان مستفر است که اين خود به فرضيات بسياری دامن می زند. در صورت بروز جنگ، ايالات متحده تلاش خواهد کرد حزب الله لبنان را به عنوان متحد ايران از سر راه بر دارد. تصور من بر اين است که دليل ديگری هم در زمينه سياست داخلی کشور آمریکا به اين ها اضافه می شود که بايستی در نظر گرفته شود.
صدا وسيما: نخست وزير اسرائيل چندی قبل گفت که اسرائيل به تنهايی در برابر ايران قرار نخواهد گرفت. اين گفته چگونه قابل تفسير است؟
مسرت: فکر می کنم اسرائيل روی ايالات متحده هميشه حساب می کند ولی احتمالا انتظار پشتيبانی های معنوی از فرانسه و آلمان را هم دارد. به نظر من اسرائيل به دنبال يک بهانه است، يا در انتظار فرصت مناسبی است تا خود وارد عمل شود. اطمينان دارم که در آن صورت حاکميت ايالات متحده آمريکا تلاش می ورزد، افکار عمومی آمريکا را برای همياری با اسرائيل جلب نمايد. اگر اين اتفاق صورت بگيرد، دولت بوش قادر می شود به همياری با اسرائيل حقانيت بخشيده و نقشه های واقعی خود را برای بمباران ايران پياده کند. بگذاريد پيش از آن که درباره يک بهانه احتمالی صحبت کنم، به عامل بسيار مهم ديگری که مربوط به سياست داخلی آمریکا می شود بپردازم.
همانطور که می دانيد دولت بوش و نيز کل اردوی نومحافظه کاران به واسطه محبوبيت نامزدهای حزب دمکرات، هيلاری کلينتون و باراک اوباما، در يک موضع تدافعی به سر می برند. اين دو نامزد مخالف جنگ عراق هستند و قصد دارند در صورت پيروزی در انتخابات، تغييراتی را که برای آن از حمايت گسترده مردمی هم برخوردارند، در سياست خارجی ايالات متحده ايجاد کنند. بيم آن دارم که اين واقعيت جدید در سياست داخلی و درست در همين لحظه که هنوز نتيجه قطعی انتخابات مشخص نيست، موجب برافروزی آتش جنگ توسط نومحافظه کاران شود. در چنين شرايطی شانس دستيابی به رياست جمهوری برای دمکرات ها، به ويژه برای اوباما، به کلی از بين خواهد رفت. بنابراين چنين جنگی برای تحقق دو هدف راه اندازی خواهد شد: يکی اجرای همان طرح قديمی عليه ايران است و ديگری جلوگيری از پيروزی باراک اوباما نامزد رياست جمهوری آمريکا.
من ازیک طرف از اين تحولات در ايالات متحده آمريکا بسيار خرسندم، از اين که نامزد رياست جمهوری جنگ را رد می کند و برای آن از پشتيبانی مردمی برخوردار است و بيش ترين شانس را هم برای رسيدن به رياست جمهوری ايالات متحده داراست. در عين حال هم بسيار نگرانم، که درست همين موضوع باعث شود دولت بوش دست به خشونت های تازه ای بزند.
صدا وسيما: ايران در برابر اين خطر چه واکنشی بايد نشان دهد؟
مسرت: به نظر من رهبری ايران زمانی هوشمندانه برخورد خواهد کرد که تمام تلاش خود را به خرج دهد تا اسرائيل از بهانه ای برای دست زدن به خشونت محروم بماند. برای نمونه بررسی مجددی از زمان پرتاب سفینه ایرانی به فضا، که برای ماههای آینده در نظر گرفته شده است، امری است هم ممکن وهم عاقلانه . پرتاب سفينه ايرانی به فضا می تواند به عنوان بهانه ای بسيار مهم از سوی اسرائيل مورد استفاده قرار بگيرد. اسرائيل می تواند ادعا کند که برای جلوگیری از خطربه واکنشی پيشگيرانه دست زده است. چنين بهانه ای می تواند در ايالات متحده آمريکا هم تا حدودی مورد تفاهم واقع شود. از اين رو قابل تقدیر خواهد بود اگر رهبری ايران با توجه به منافع مردم ایران موقتا از اجرای اين برنامه چشم پوشی کند. همينطورمعتقدم که توقف داوطلبانه موقتی فعاليت های مربوط به غنی سازی اورانيوم تا انتخابات رياست جمهوری در ايالات متحده آمريکا به پيشگيری از وقوع جنگ کمک موثری خواهد نمود. از اين راه دولت بوش به موضعی تدافعی رانده خواهد شد و ديگر امکانی برای افروختن شعله های جنگ نخواهد داشت. با چنين مانوری ايران برای اولين بارحتا قادر خواهد شد در تحولات سياسی داخل ايالات متحده آمريکا به زيان رئيس جمهور حاکم اثرگذار باشد.علاوه بر آن ایران با توقف داوطلبانه غنی سازی و براورد خواست دیرینه کشورهای غربی مهمترین بهانه جنگ را بی اعتبار می کند وهمزمان درها را برای مذاکرات مستقیم وبدون پیش شرط رئيس جمهوری جدید آمریکا باز می گذارد. در ضمن اين هم هشداری است خطاب به رئيس جمهور آينده آمريکا و هم ابزاری برای ایجاد فشار به منظور ارائه رفتاری مغاير با آن چه بوش از خود نشان داده است.
مصاحبه برنامه آلمانی صدا و سيمای دولتی ايران (آی آر آی بی) با پروفسور محسن مسرت از دانشگاه اوزنابروک
27 فوريه 2008
صدا وسيما: آقای پروفسور مسرت، امنيت منطقه خاورميانه مدت مديدی است که موضوع مرکزی بسياری از مباحث است. اين موضوع برای مسئولين ايرانی هم مسئله ای اساسی است و به همين دليل به کرات به آن پرداخته اند. مدتی قبل در تهران يک کنفرانس امنيتی برگزار شد که در آن برخی از مسئولين ايرانی هم سخنانی مطرح کرده اند، از آن جمله آيت الله هاشمی رفسنجانی، رئيس شورای تشخيص مصلحت نظام. شما هم به اين موضوع پرداخته ايد، به همين خاطر از شما خواهش می کنم نظرات خود را در ارتباط با پيشنهادات رفسنجانی توضيح دهيد.
مسرت: تا آنجا که من می دانم پيشنهاد آيت الله رفسنجانی در راستای تشکيل يک کنفرانس امنيت منطقه ای با شرکت دولت های جنوب غربی، يعنی کشورهای عربی اطراف خليج فارس، کشورهای اطراف دريای خزر و همينطور افغانستان و پاکستان قرار دارد. اين کشورها بايستی با همديگر يک ساختار امنيتی را شکل دهند و بر مبنای گفته رفسنجانی در اين رابطه ضروری است که امنيتِ منطقه در خود منطقه تعريف و پياده شود. من اين نظر را تائيد می کنم که امنيت در منطقه از درون ساخته می شود و نه از خارج. با اين وجود نوع تعريفی که از منطقه داده می شود، مشکلات متعددی به بار می آورد.
صدا وسيما: قبل از اين که به اين مشکل بپردازيم، پرسش من اين است که چه فلسفه ای پشت اين پيشنهاد خوابيده است؟
مسرت: اين يک کنفرانس امنيتی در منطقه است، ولی در آن پيشنهادهای امنيت منطقه ای آنطور که در عرف روابط بين المللی مطرح می گردند، در اين جا طرح نمی شوند. معمول آن است که در کنفرانس های امنيت منطقه ای تلاش شود تا نزاع های موجود در هريک از مناطق از راه برقراری ديالوگ و در مسيری حل و فصل شوند که خلع سلاحی همه جانبه در پی داشته باشد. امنيت مشترک اين معنا را می دهد که به عنوان مثال امنيتِ ايران، همزمان مترادف باشد با امنيتِ ساير کشورها در منطقه. برای ايجاد چنين چشم انداز تازه ای از امنيت، ضروری است که طرف های زيادی با آن توافق داشته باشند. تنها ازاين طريق است که می توان نزاع ها را بطور صلح آميزی خاتمه داد. اما اين ايده تازه ونوع انتخاب کشورها نشان نمی دهند که پشت اين پيشنهاد چه هدفی نهفته است، چرا که از سويی پاکستان به عنوان يک قدرت اتمی در اين باصطلاح "گروه امنيتی" عضويت دارد ولی اسرائيل، به عنوان قدرت اتمی ديگر منطقه، عضو اين گروه محسوب نمی شود. در نتيجه در اين جا فلسفه امنيت مشترک و همگانی مطرح نيست، بلکه تنها امنيتِ گروهی از کشورهای منطقه به عنوان فلسفه کار درنظر گرفته شده است. اين البته امری بسيار ناگوار است.
صدا وسيما: اين را هم بايد اضافه کرد که بسياری از اين کشورها، همانطور که مطلعيد، در تصميم گيری های خود کاملا آزاد نيستند. چطور می توان اين مشکل را برطرف ساخت؟
مسرت: کاملا درست است. مثلا عربستان سعودی و کشورهای عربی حوزه خليج فارس به هيچ وجه در چنين کنفرانسی شرکت نخواهند کرد. آنها در سياست خارجی و امنيتی خود وابسته به ايالات متحده هستند. شايد آنها تنها در شرايط وجود فشارهای شديد داخلی، تن به شرکت در چنين کنفرانسی بدهند. اما من فکر نمی کنم که اين ايده در عربستان سعودی يا ساير کشورهای عربی آنچنان قابل درک و روشنگرانه باشد که برای آن، مردم اين کشورها دولت هايشان را تحت فشار قرار بدهند. قطعا خواهيد گفت که همکاری مثلا عربستان سعودی با ايران يا پاکستان برای ايجاد صف بندی های جديد، چيزی نيست که الزاما درايجاد صلح در منطقه سهم بزرگی داشته باشد. از اين رو به نظر من اين ايده، نه در بين مردم و نه در خارج از کشور، از پشتيبانی گسترده ای برخوردار نخواهد شد. اين تحليل برای کليه کشورهای حاشيه دريای خزر هم صادق است.
صدا وسيما: چه اتفاقی بر سر منافع غرب، به ويژه آمريکا خواهد افتاد؟
مسرت: بديهی است ايالات متحده آمريکا علاقه ای به اين موضوع ندارد که امنيت منطقه ای به دست خود آن منطقه تعريف شود و با تشکيل نوعی ويژه از ساختار امنيتی، نفوذ آمريکايی ها را در آنجا به حداقل رسانده و يا به کلی از بين ببرد. برخلاف آن، علاقه برحق ايران و ساير کشورهای منطقه در آن است که بخواهند امنيت خود را، خود تعريف کنند تا از تکرار آنچه در50 سال گذشته با دخالت از خارج به وقوع پيوست، مانند تجزيه منطقه و تشکيل جناح های وابسته به قدرت های خارجی، پيشگيری شود. ضروری است که در عمل يک طرح امنيتی بلندمدت و پايدار عليه منافع سلطه جويانه اقتصادی و نفتی دولت های غربی، به ويژه ايالات متحده آمريکا، تدارک ديده شود. اين کار می تواند پشتيبانی گسترده ای در برخی از کشورهای غربی و مردم اروپا کسب کند، چرا که کاسه صبر آن ها از جنگ، نزاع و تجزيه لبريز شده و تمايلی شديد به صلحی پايدار نشان می دهند. احتمال می دهم که چشم انداز چنين تحولی برای بسياری از مردم اسرائيل هم جذاب باشد، چرا که در آن جا هم مردم از زندگی توام با ترس دائمی خسته شده اند. آنها هم از اين که با زرادخانه های اتمی، پيوسته خود را برای تهديد توانمندتر بسازند، بيزار شده اند، چرا که از اين راه خدمتی به برقراری امنيت برای خود نمی کنند.
صدا وسيما: تحقق اين پيشنهادات چه پی آمدهايی می توانند داشته باشند؟
مسرت: فرض کنيد در جنوب غربی آسيا تمام کشورهای نامبرده بهم بپيوندند، در آن صورت بيم آن می رود که در اين ساختار امنيتی دو کشور ايران و پاکستان دست بالا را داشته باشند و اين امر منجر شود کشورهايی که خارج از اين گروه می باشند، مانند اسرائيل و مصر، دست به تقويت بيشتر بنيه تسليحاتی خود بزنند. نتيجه بازهم يک مسابقه تسليحاتی در منطقه خواهد بود، که هم با سلاح های اتمی و هم با سلاح های سنتی برپا می شود. اين درست همان چيزی است که ما در 50 سال اخير شاهد بوده ايم. مسابقه تسليحاتی ايران و عراق در زمان دو رژيم شاه و صدام حسين را به ياد آوريد که چگونه منجر به جنگ بين دو کشور شد. بنابراين مسابقه تسليحاتی در منطقه وجود داشته است، حالا موضوع اين است که چطور می توانيم از تکرار آن جلوگيری کنيم؟
صدا وسيما: پيشنهادات رفسنجانی در مقطع کنونی تا چه حد واقع گرايانه اند؟
مسرت: فکر می کنم برقراری اتحاد بين اين کشورها و ايجاد چنين ساختار امنيتی امری است ممکن، ولی اميدوارم که آيت الله رفسنجانی و مشاوران ايشان به بررسی دقيق تر اين ايده پرداخته و درباره عواقب آن عميق تر بينديشند. مسئله بر سر منافع درازمدت هموطنان ايرانی ماست، در عين حال نيز منافع تمامی انسان ها در منطقه. خوشبختانه امروزه آلترناتيوهايی موجودند که به اعتقاد من به سادگی تحقق پذير نيستند، ولی تمايلی قوی برای کسب آگاهی و بررسی آنها به منظور از ميان برداشتن توانايی های تسليحاتی و به ويژه نابودی سلاح های کشتار جمعی وجود دارد. برای اين کار ضرورت دارد که به اشغال، به ويژه در فلسطين مهر پايانی گذارده شود تا نزاع های مرزی به طور صلح آميزی حل و فصل شده و از اين راه به طور مثال مانع ادعاهای ايالات متحده برای داشتن وکالت جهانی به منظور برقراری امنيت در منطقه بگرديم.
اين مصاحبه ها توسط سيد هدايت الله شاه رکنی انجام شده است.
اقای پروفسور مسرت را سال هاست که می شناسم. او در کنار شخصيت علمی و دانشگاهی خود، از زمره شخصيت های متعهدی است که از توشه علمی خود در راه تحقق صلح و افشای سياست های جنگ افروزانه در سطح بين المللی استفاده کرده و می کند. او در حال حاضر يکی از شخصيت های برجسته جنبش صلح آلمان است. سمينارهای متعددی که به ابتکار او در دانشگاه اوزنابروک و ساير موسسه های علمی برگزار شده اند، از جمله خدمات ماندگار او به رشد و گسترش انديشه صلح جهانی و راه گشايی برای حل بحران ها و جنگ های منطقه ای است.
بی علت نبود که به هنگام انتشار مجله گربه ايرانی در برلين، هيئت تحريريه مجله مقالات و نوشته های ايشان را که به زبان آلمانی نگاشته شده بودند، از ايشان دريافت و به زبان فارسی ترجمه، و نه تنها در گربه ايرانی، بلکه به بسياری از رسانه های فارسی زبان ديگر جهت نشر ارسال می کرد.
اکنون مدتی است که ديگر گربه ايرانی منتشر نمی شود، ولی همکاری ما در تهيه مقالات و مصاحبه های ايشان به زبان فارسی همچنان پابرجا مانده است. بی مناسبت نديدم که صفحه بهشاد را هم از اين مجموعه بی بهره نگذارم و هر از گاهی مطلبی از ايشان را هم که به فارسی برگردانده شده، در اين صفحه ارائه کنم
خطر جنگ نومحافظه کاران آمريکايی عليه ايران و چگونگی دورنمای ثبات
مصاحبه مجله "دويچه ميليتر تسايتونگ" (د. اِم. سِت) شماره آوريل 2008 با پروفسور محسن مسرت
ترجمه: احمد احقری
توضيح مولف: پس از انتشار مصاحبه در مجله د. اِم. سِت، تازه با تذکر دوستان از مواضع سياسی - اجتماعی واقعی اين مجله آگاه شدم. برخلاف ادعای سردبير مبنی بر تعلق مجله به جناح راست محافظه کار، متوجه شدم که مجله نه راست محافظه کار، بلکه يک نشريه راست افراطی است. طبيعی است که در صورت اطلاع اينجانب از خط سياسی آن، قطعا از انجام اين مصاحبه خودداری میکردم. اما اکنون که اصل آلمانی مصاحبه منتشر شده و همزمان نيز ترجمه فارسی آن آماده شده است و با توجه به محتوای مصاحبه و اهميت پيام های آن، که کاملا مورد توافق اينجانب است، متن آن را در اختيار علاقمندان قرار می دهم
د. اِم. سِت: آقای پروفسور مسرت، ويليام فالون، فرمانده ارشد نظامی ايالات متحده برای منطقه خاور نزديک، تنها پس از يک سال به طرز غيرمترقبه ای از سمت خود استعفاء داد. ظاهرا علت اقدام او، سياست ايالات متحده آمريکا در قبال ايران است. درياسالار فالون با تاکيد بر اهميت ديپلماسی، دولت واشنگتن را با اين عنوان که "تفسيرهای جنگ طلبانه عموما کمک ويژه ای به حل مشکل نمی کند"، مورد نکوهش قرار داد. اين اقدامِ يک مقام بلند پايه ارتش ايالات متحده را چگونه می توان ارزيابی کرد؟
مسرت: صادقانه بايد گفت که اين نشانه بدی است، چرا که بدون اهداف واقعی جنگ طلبانه ايالات متحده آمريکا چنين اقدامی بی معناست.
د. اِم. سِت: معتقد هستيد که تحقق جنگ عليه ايران واقع بينانه است؟
مسرت: بسياری، از جمله خود من، پس از انتشار گزارش مشترک 16 سازمان اطلاعاتی و امنيتی آمريکا در نوامبر سال قبل، که بر اساس آن هرگونه دليلی برای جنگ را از چنگ آمريکا ربوده بود، نفس راحتی کشيدند. با اين وجود اسرائيل فورا شک خود را به آن ابراز نمود. بوش و چِنی ماه ها سکوت اختيار کردند، آشکارا به فراموشکاری مردم تکيه زدند، ولی اکنون باز با صدای بلند بر طبل جنگ می کوبند. تا ماداميکه اين ها بر مقدرات آمريکا حاکمند، جنگ با ايران را نمی توان منتفی دانست. اين موضوع به اعتقاد من برای رياست جمهوری مک کين هم صادق است. حد معقولی از هشدار و آماده باش ضروری است، تا اگر قرار است جنگی بشود، بتوان به موقع از آن جلوگيری کرد. علاوه بر نقشه های قديمی نومحافظه کاران که می خواهند تعويض حکومت ايران را هم از طريق جنگ به انجام برسانند، دليل تازه ای نيز در زمينه سياست داخلی به آن اضافه شده است، منظورم باراک اوباما است. تصور کنيد اسرائيل به مناسبت پرتاب اولين سفينه ايران به فضا در تابستان آينده، با شعار مردم پسند "ديگر صبر کافی است"، ابتدا به تنهايی به بمباران تجهيزات اتمی، موشکی و سايت های پرتاب موشک بپردازد و دولت ايران با ضربات متقابل واکنش نشان دهد. آن وقت است که بوش و چِنی با طرح اين که آمريکا نبايد متحد خود را تنها بگذارد، به سهم خود وارد کارزار شوند. نومحافظه کاران به اين ترتيب نه تنها به آرزوی خود دست می يابند، بلکه همزمان با اين هدف موفق میشوند با ايجاد جو جنگ عليه ايران و تهييج احساسات ناسيوناليستی از موفقيت باراک اوبامای ضد جنگ هم جلوگيری کنند.
د. اِم. سِت: بهانه اصلی کشمکش ايران و آمريکا برنامه اتمی ايران و همچنين تعبيرات ضداسرائيلی رئيس جمهور ايران محمود احمدی نژاد است. به نظر شما دو عامل نامبرده تجهيز کلامی و نظامی عليه ايران را توجيه می کند؟
مسرت: به اعتقاد من، خيلی سخت. بيش از هر چيز به نظر می رسد اين ها بهانه ای هستند برای راه اندازی جنگی تازه در خاور ميانه. به عنوان مثال سلاح های هسته ای پاکستان، که در حال حاضر موجودند، با گشاده رويی از سوی ايالات متحده پذيرفته شده است، در حاليکه اين سلاح ها برخلاف برنامه اتمی ايران، هم اکنون خطری جدی برای منطقه می باشند. دليل تدارک جنگ عليه ايران در حقيقت قبل از هر چيز آرزوی نومحافظه کاران ايالات متحده آمريکا برای تعويض رژيم ايران است، تا از اين راه "مخل نظم و آرامش" را از منطقه بزدايند.
د. اِم. سِت: شما به زرادخانه سلاح های اتمی پاکستان اشاره کرديد، که البته هنوز در دست متحد آمريکا، پرويز مشرف می باشد. کشور تحت تاثير ناآرامی داخلی است. آيا احتمال اين خطر وجود دارد که تسليحات هسته ای پاکستان به دست نيروهايی بيفتد که کمتر می توان به آن ها اعتماد کرد؟
مسرت: به هيچ وجه نمی توان اين مورد را از مد نظر دور داشت، چون مشخصا در دستگاه نظامی پاکستان نيروهای راديکال اسلامی نفوذ دارند.
د. اِم. سِت: شما معتقديد که ايران خطری برای منطقه خاور ميانه و نزديک و نيز "دنيای غرب" می باشد؟
مسرت: ايران در حال حاضر تنها قدرت باقی مانده در منطقه است که به ساز آمريکا نمی رقصد. اين کشور با مسامح سلطه جويانه آمريکايی ها برای کنترل کامل منابع زيرزمينی و راه های انتقال نفت و گاز به اقصی نقاط جهان مقابله می کند. ايران حتا در موقعيتی است که قادر است در اتحاد با تعدادی از کشورهای ديگر نفت خيز در منطقه، دلار را به عنوان ارز معاملات نفتی با خطرات جدی مواجه سازد. البته جايز نيست به خطر افتادن منافع سلطه جويانه آمريکا را با به خطر افتادن منافع دنيای غرب يکی دانست! به عنوان مثال ارز تجاری قوی ديگری مانند يورو قادر است در کنار دلار نقش ثبات دهنده ای برای اقتصاد جهانی داشته باشد، حتا برای اقتصاد معيوب ايالات متحده، چرا که اقتصاد ملی آمريکا تنها به لطف دلار به عنوان ارز راهبر، توانسته به رحمت ثمرات اقتصاد ملی ديگر کشورها از طريق وام های عملا بلاعوض خود را سرپا نگهدارد. از اين رو نفع جامعه بين المللی ايجاب می کند که اقتصاد ملی ايالات متحده به جای مقروض شدن مستمر و افت ارزش دلار، از طريق توانمندی های خود رونق داشته باشد. شايد وقتی باراک اوباما از "تغيير" حرف می زند و سعی می کند با شعار "ما می توانيم از پسِ آن برآييم"، به آمريکايی ها اميد دهد، همين منظور را داشته باشد.
د. اِم. سِت: از ديدِ شما چه نظر دقيقی می توان درباره برنامه اتمی ايران داشت؟
مسرت: ايران يک قدرت متوسط منطقه است و با توجه به ظرفيت هسته ای اسرائيل برای ضربات اوليه، در يک تنگنای امنيتی جدی به سر می برد. اين مشکل هيچ ربطی به رژيم کنونی ايران ندارد و هر دولت ديگری در ايران نيز بايستی با اين مسئله دست و پنجه نرم کند. در اصل برای ايران تنها دو راه وجود دارد: اول تدارک يک برنامه هسته ای به منظور ايجاد ظرفيت برای ضربات ثانويه و يا اقدام برای ايجاد يک منطقه خالی از تسليحات اتمی، که اين البته شامل سلاح های هسته ای اسرائيلی نيز خواهد بود. دولت ايران آشکارا راه نخست را برگزيده است و همان راهی را می رود که اسرائيل بدون مزاحمت و مشکلی، و بدون توجه به قرارداد NPT، اينک مدت قريب چهل سال است که در آن گام بر می دارد. البته نبايد اين نکته ی بسيار مهم را از نظر دور داشت که:
الف- ايران برای واکنش به همان کاری دست می زند که اسرائيل مشغول به آن است
ب- برخلاف اسرائيل دستکم در ظاهر قصد دارد اقدامات خود رابا NPT همسو کند.
البته ايران به اين وسيله در وضع پارادوکسی قرار می گيرد، زيرا به جای دلايل امنيتی که بيشتر مورد قبول دنِا است برای توجيه برنامه اتمی خود به دلايل غيرنظامی متوسل می شود.
د. اِم. سِت: به چه دليل اين پارادوکس است؟
مسرت: از ديدگاه من جمهوری اسلامی در اين راستا حرکت می کند که در نهايت امر، بدون نقض NPT به توانايی در ساخت بمب اتم دست يابد. پنهان کردن مقاصد نظامی در پس پرده استفاده صلح آميز از انرژی اتمی اساسا امکان پذير است. مشکل اين است که هيچکس در جهان نياز ضروری ايران به انرژی اتمی را باور ندارد. ايران از منابع سرشار انرژی فسيلی بهره مند است و اين امکان را هم دارد که نياز فزاينده خود به انرژی را از راه کاربرد فن آوری های مربوط به انرژی های بازيابنده برطرف نمايد. به اين ترتيب اين سوء ظن که ايران از برنامه هسته ای خود اهداف ديگری را دنبال می کند، به سختی برطرف می شود. اگر ايران مشکل تنگنای امنيتی خود را طرح می کرد، افکار عمومی جهان اين موضوع را بهتر درک می کردند و امکان آن ميسر می شد که اين مبحث را در سطح ديگری به پيش برد. خسارات وارده از نقض NPT به مراتب کم تر از خسارات کنونی خواهد بود، که ايران دراثرغيرقابل باور بودن ادله اش برای پيگيری برنامه اتمی خويش، متحمل می شود.
د. اِم. سِت: ايا حمله نظامی به ايران هم مانند حملات سابق به افغانستان و عراق خواهند بود؟
مسرت: نقشه هايی با جزئيات در واشنگتن موجودند که به ايران از طريق هوايی حمله شود. موضوع بر سر اين است که از ايران امکان ضربات واکنشی سلب شود. از محافل نزديک به پنتاگون آشکار شده که به اين منظور بيش از 2000 هدف تخريبی در سراسر ايران تعيين شده است.
د. اِم. سِت: اهداف نظامی؟
مسرت: نه فقط. حملات می بايستی نه تنها ايران را از يک قدرت متوسط در منطقه، بلکه به عنوان يک دولت توانمند ساقط کند. اين طرح شامل حمله به فرودگاه ها، راه ها، نيروگاه ها و تصفيه خانه ها نيز می شود. در چنين طرحی خسارات به اصطلاح جنبی، يعنی قتل مردم بيگناه نيز آگاهانه در برنامه ريزی و محاسبات نظامی قرار داده شده اند.
د. اِم. سِت: اين با استراتژی آمريکايی ها در عراق بی شباهت نيست. آيا ارتش ايران هم به همان سرعت ارتش عراق فرو می ريزد؟
مسرت: من بر اين باورم که ارتش ايران در موقعيتی است که بتواند برای مهاجمين مشکلات اساسی ايجاد کند و نقشه های پنتاکون را برهم زند. اين هم ممکن است که ارتش ايران پس از نخستين ضربه های هوايی اجبارا به تامين احتياجات ضروری مردم عادی مشغول شود. تصور کنيد نيروگاه های تهران، ذخاير آب و تصفيه خانه ها همه در همان ابتدای حملات هوايی نابود شوند. در اين صورت نيروی دفاعی نظامی عملا فلج می شود. درست به همين خاطر است که در حملات احتمالی، مراکز غيرنظامی در ابتدا هدف اصلی جنگ قرار خواهند گرفت.
د. اِم. سِت: پس از ورود نيروهای جنگی ايالات متحده به بغداد بسياری از عراقی ها به آمريکا به عنوان ناجی آن ها از سيطره رژيم صدام حسين خوش آمد گفتند. آيا چنين صحنه هايی هم در تهران قابل تصور است؟
مسرت: من آن را قابل تصور نمی دانم. به يقين می توان گفت که اکثريت قابل توجهی از ايرانی ها در صورت جنگ از رژيم فعلی حمايت خواهند کرد. حتا منتقدان به دولت هم در صورت تجاوز به کشورهمين کار را خواهند کرد.
د. اِم. سِت: چگونه به اين نتيجه می رسيد؟
مسرت: می توان در اين مورد به گذشته مراجعه کرد. پس از حمله صدام حسين به ايران در سال 1980 دنيا بر اين باور بود که ارتش ايران به خاطر انقلاب اسلامی که دو سال قبل از آن روی داده بود، در وضعيت روحی تخريب شده ای به سر می برد. تعداد زيادی از ارتشيان هنوز از هواخواهان سلطنت در دوره شاه بوده و ازاين رو از زمره مخالفين جمهوری اسلامی محسوب می شدند. با اين وجود ارتش از تماميت ارضی کشور دفاع کرد و توانست حمله عراقی ها را که توسط ايالات متحده با پول و اسلحه وافر پشتيبانی می شد، دفع کند. در صورت حمله آمريکا و اسرائيل هم طور ديگری نخواهد شد.
د. اِم. سِت: جمهوری فدرال آلمان چه نقشی در نزاع ايران ايفا می کند؟
مسرت: متاسفانه آلمان نقش ظاهرا يک تماشاچی بی عمل و خنثی را بازی می کند. ولی در عمل دولت آلمان همواره از سياست دولت بوش که در پی ايجاد محاصره های شديدتر اقتصادی عليه ايران می باشد، حمايت کرده و در راه همراهی و بعضا اجرای آن ها نيز حتا مبتکرشده است. چنين سياستی ناشی از ساده گرايی بيش از حد برلين است. در واقع امر می بايستی مغزهای باهوش و متفکری همچون فرانک والتر اشتاين ماير از مدت ها قبل درک کرده باشند که طرح مشکل اتمی ايران از سوی آمريکا همانند طرح سلاح های کشتار جمعی عراق، يک بهانه جنگی بيش نيست.
د. اِم. سِت: حمله نظامی عليه ايران، در منطقه چه عواقبی می تواند به نظر شما داشته باشد؟
مسرت: منطقه به يک دوره بی ثباتی درازمدت وارد می شود. ايران با يک دولت مرکزی ديگر موجوديت نخواهد داشت، همان طور که ما در افغانستان يا عراق مشاهده می کنيم، شايد با هرج ومرج بيشتر.
د. اِم. سِت: ، به نظر شما ايالات متحده آمريکا از کدام يک بيش تر نفع می برد، از يک منطقه باثبات يا بی ثبات؟
مسرت: می خواهم باز به نمونه عراق بپردازم. از بی ثباتی در عراق در حال حاضر به طور عمده مجتمع نظامی -صنعتی، شرکت های بزرگ ساختمانی و صنايع نفت ايالات متحده از طريق قراردادهای کلان پس از ورود اتش آمريکا به عراق نفع می برند. بسياری از نومحافظه کاران آمريکايی مانند ديک چِنی و کوندوليزا رايس با اين بخش از صنايع پيوندهای تنگاتنگی دارند. اين سياست غيرمسئولانه و حتا جنايتکارانه برای منافع تعدادی قليل به نظر من با منافع درازمدت مردم آمريکا و دنيای غرب به شدت در تناقض قرار دارد. هزينه های جنگی نه تنها به طور مستقيم اکثريت مردم آمريکا را تحت فشار قرار می دهد، بلکه با افت ارزش دلار به کشورهايی هم مانند چين، ژاپن و اتحاديه اروپا، که مقدار متنابهی دلار در اختيار دارد، فشار وارد می کند. اين واقعيت را هم بايد در نظر داشت که چنين تقسيم بی توازنی که به نفع دسته ای از کنسرن های بزرگ آمريکايیِ در پيوند با دولت است، به طور درازمدت پايدار نخواهد ماند. علی رغم اين واقعيت نومحافظه کاران مسلط در واشنگتن بر اين باورند که با بی ثبات سازی و فروريزی کشور چندمليتی ايران منافع مجتمع نظامی- صنعتی آمريکا از راه چرخه مطمئنِ تبديل دلارهای نفتی ايران و کل منطقه به تسليحات صادراتی، برای سال ها و دهه های آتی تضمين خواهد شد.
د. اِم. سِت: چه نقشی اسرائيل در اين نزاع دارد؟
مسرت: از ديد استراتژيک اسرائيل مطمئن ترين سنگر آمريکا در منطقه است. البته اين وابستگی متقابل می باشد. آمريکا برای اسرائيل يک متحد مهم و حياتی است که بدون کمک های مستمر نظامی و مالی آن پابرجا نخواهد ماند. از سوی ديگر آمريکا به اسرائيل به عنوان يک سنگر استراتژيک در خاورميانه و نزديک برای پيشبرد تلاش های سلطه جويانه خود در منطقه نياز دارد. با تغيير حکومت در ساير کشورهای متحد آمريکا (مانند ايران پس از سقوط رژيم شاه) امکان تبديل هم پيمانان به دشمن وجود دارد، در اسرائيل اما هر نوع دولتی هميشه هم پيمان آمريکا خواهد ماند.
د. اِم. سِت: عملکرد ايرانيان را چطور ارزيابی می کنيد؟
مسرت: ايران با يک ديد واقع بينانه از ميدان عمل بالقوه گسترده تری نسبت به آنچه امروز در عمل پيداست، برخوردار می باشد. قبل از هر چيز، علت آن است که دولت فعلی ايران هم مانند قدرت های غربی، اهداف کوتاه مدتی را پيگيری می کند، زيرا در پيش گرفتن راه امنيت هسته ای به هيچ عنوان قادر نيست چشم اندازی برای صلح بگشايد. اين مسير به طرزی مکمل همان نقشه های جنگی و ثبات شکن نومحافظه کاران در آمريکاست. از نظر من دکترين ايجاد امنيت از راه سلاح های بيش تر، بيانگر طرز فکر خطرناکی است. دکترين امنيت برپايه تسليحات و قدرت هرچه بيشتر با توجه به تجربه تاريخی دو جنگ جهانی اعتبارخود را از دست داده است..
د. اِم. سِت: هم اينک در افغانستان 3000 سرباز ارتش جمهوری فدرال مستقرند. آيا جنگ احتمالی با ايران تاثيری بر وضعيت امنيتی آن ها خواهد گذارد؟
مسرت: به قطع و يقين! برآورد من اين است که در تمام منطقه هرج و مرج دامنگير می شود. تمام کشورهای هم پيمان آمريکا که سربازانی در افغانستان يا عراق مستقر کرده اند، هم با شرايط تازه ای مواجه خواهند شد و با تلفات جانی بيش تری بايد حساب کنند. آلمان هم همينطور.
د. اِم. سِت: در جنگ رسانه ای عليه ايران از سوی غرب همواره موضوع وضعيت حقوق بشر در ايران طرح می شود، به ويژه اصطلاح تازه "فاشيسم اسلامی" که در رسانه های آلمانی هم از آن به راحتی استفاده می شود. در اين مورد چه می توان گفت؟
مسرت: اين به نظر من تحولی جنجال برانگيز و بيانگر سقوط اخلاقی اين رسانه هاست. قابل اثبات و رديابی است که اين مفهوم محصولی از محافل فکری آمريکايی-اسرائيلی است، و همان طور که به درستی متوجه شده ايد، مدت هاست که به حوزه مطبوعات آلمان هم سرايت کرده است. نشرياتی مانند دی سايت، اشپيگل و يا روزنامه فرانکفورترآلگماينه هم از انتشار اين اصطلاح بی معنا دريغی ندارند. با اين اصطلاح اين فکر در اذهان تلقين می شود که دولت های اسلامی، بالقوه دولت های فاشيستی هستند.
د. اِم. سِت: به نظرتان اين تلقين با چه هدفی صورت می گيرد؟
مسرت: به اين قصد که با مراجعه به اخساسات ضد فاشيستی، دمکراسی های غربی را به "واکنش" و عمل دعوت نمايند، چرا که عليه فاشيسم کاربرد کليه وسايل و امکانات، از جمله ابزار نظامی، هم مجاز است. سلسله جنبان اين به اصطلاح فاشيسم جديد هم در تهران است. بسياری که اين مفهوم "فاشيسم اسلامی" را وارد و به آن جلا می بخشند، کم و بيش "راه حل نهايی مسئله ايران" را ترويج می کنند. موضوع "راه حل نهايی" البته بی پرده مطرح نمی شود، ولی طنين امواج آن آشکارا قابل شنيدن است. اعجاب برانگيز آن است که اين اصوات مستقيما از سوی اسرائيل هم شنيده می شوند، که معنای آن بی کم و کاست بی رنگ جلوه دادن فاشيسم هيتلری از طريق قياس آن با ايران است. به اين وسيله برای توجيه جنايات تازه ای عليه کشورهای اسلامی از قربانيان هولوکاست سوء استفاده می شود. درحالی که یهوديان، به ويژه در ايران به خاطر اعتقاداتشان آسيبی نديده اند. صدها سال يهوديان در جوامع اسلامی مشرق زمين در صلح و آرامش با يکديگر زندگی کرده اند، چيزی که اروپا ادعای آن را نمی تواند داشته باشد.
د. اِم. سِت: آيا می توان در آينده جنگ هايی را انتظار داشت که از سوی غربی ها تحت لوای "ضدفاشيستی" انجام گيرند؟
مسرت: خاطرنشان می کنم که در حمله ناتو به يوگسلاوی در سال 1999 چنين استدلالاتی به چشم می خورد. بيش از همه يوشکا فيشر، وزيرخارجه، و رودلف شارپينگ، وزير دفاع اسبق آلمان در اين خط کار می کردند. اين هم نشانه ای است از سقوط بی دغدغه اخلاق در سياست و مطبوعات. بعيد نيست در آينده هم شاهد تکرار چنين فجايعی باشيم. با اين وجود نبايستی خيلی هم بدبين باشيم، برای تغيير، هيچ وقت دير نيست!
د. اِم. سِت: چطور می تواند چنين چيزی صورت بگيرد؟
مسرت: از اين طريق که در چارچوب امکانات، صداقت و حقيقت گرايی را در سياست به کار بنديم.
د. اِم. سِت: اصولا مواضع حقوق بشری آمريکا تا چه حد قابل باور است، با توجه به پيوندهای نزديک واشنگتن با سلاطين پر زرق و برق و بيگانه از دمکراسی پادشاهی های اسلامی مثل عربستان سعودی؟
مسرت: فکر می کنم که اين تناقض نيازی به تفسير ندارد. مطمئنا می توان به سير تحول دمکراسی در ايران انتقاد کرد. همينطور در مورد وضعيتی که در زمينه حقوق بشر در آن جا موجود است، سکوت جايز نيست. اما در قياس با عربستان سعودی ايران کشور دمکراتيکی است. همين طور جايز نيست که تحولات دو دهه اخير را که در آن اصلاح طلبان در ايران دست آوردهايی داشته اند، دور از نظر داشت. در هر صورت من ايران را آنطور که غرب به سياهی می کشد، استنادی نمی بينم.
د. اِم. سِت: هارلن اولمن مشاور سابق دولت آمريکا در مصاحبه ای با د. اِم. سِت آلمان با اين نقطه نظر که ايرانِ مجهز به سلاح اتمی در منطقه ايجاد ثبات می کند، و نه بی ثباتی، موجب غافلگيری ما شد. او گفته خود را با ايجاد تعادل در برابر سلاح های هسته ای اسرائيل و رجعت احتمالی همسايگان ايران به سوی غرب مستدل ساخت. به نظر او در صورت مواجهه تسليحاتی با ايران خطر وقوع انقلاب های شيعه، به خصوص در بحرين، عراق و لبنان وجود دارد.
مسرت: بخشی از آن مورد تائيد من است. بديهی است که کاربرد سلاح، بی ثباتی زيادی با خود به منطقه خواهد آورد و قطعا امکان شورش شيعيان در سراسر منطقه، وجود دارد و بعيد هم نيست با غافلگيری های فراوانی همراه باشد. با اين وجود معتقد نيستم که ايران مسلح به اتم در درازمدت قادر به ايجاد ثبات باشد. اين می تواند، همان طور که اکنون توضيح دادم، تنها راه چاره ای کوتاه مدت و در عين حال بسيار خطرناک باشد. علاوه بر اين، انتخاب اين راه ممکن است به اين منجر شود که دولت های ديگر منطقه هم ضرورت تجهيز به سلاح هسته ای را برای خود تشخيص دهند. اين روند منجر به برپايی يک مسابقه تسليحاتی اتمی در منطقه خواهد شد، که به نوبه خود با در نظر گرفتن بسياری از نزاع های حل نشده، مانند آتشی زير خاکستر عمل می کند. برخلاف اين نظر، من از ايجاد يک منطقه خالی از سلاح های کشتار جمعی دفاع می کنم.
د. اِم. سِت: شما منافع آلمان را در اين منطقه چگونه تعريف می کنيد؟
مسرت: قبل از همه موضوع بر سر انرژی است. منافع آلمان و اروپا در تامين تضمين شده انرژی است که اساسا در 40 تا 50 سال آتی هنوز با سوخت های فسيلی صورت خواهد گرفت. چرا در اين مورد نبايستی بر پايه همکاری و تجارت آزاد عمل کرد، همانند آنچه امروز بين اروپا و روسيه عمل می گردد؟ در اين جا دولت های اروپايی و قبل از همه آلمان بايد خودآگاهی به خرج داده و حساب خود را از منافع سلطه جويانه ايالات متحده جدا کرده و سياستی مبتنی بر همکاری و تجارت عادلانه با دولت های منطقه خاور ميانه و نزديک به پيش ببرند.
د. اِم. سِت: آلمان در سال های گذشته نام بسيار برجسته ای در دنيای اسلام داشته است. اما بخصوص به دليل شرکت در اشغال افغانستان باعث شد اعتبار خود را در منطقه به شدت کاهش دهد. آيا شما برای عادی سازی اين رابطه شانسی می بينيد؟
مسرت: صد البته. يک مثال مشخص می زنم: زمانی که گرهارد شرودر صدر اعظم سابق آلمان شرکت در جنگ عراق را به روشنی رد کرد و هم زمان ژاک شيراک رئيس جمهور فرانسه هم از مشارکت خود در اين جنگ سرباز زد، هر دوی آن ها در جهان اسلام يکشبه به معتمد ترين افراد اروپا تبديل شدند! ژيراک چند هفته بعد، از الجزاير، يعنی سرزمينی که هنوز با استعمارگر سابق خود فرانسه مشکل دارد، ديدار کرد. او در آن جا به خاطر سياستش بر ضد جنگ عراق از سوی چيزی قريب يک ميليون الجزيره ای با استقبال بی سابقه و گرمی مواجه شد. همان طور که می بينيد، برای استقرار چنين روابطی هرگز دير نيست.
د. اِم. سِت: آيا شما امکان يک توافق صلح آميز درگيری ايران را می بينيد؟
مسرت: بله، يک امکان دشوار ولی عملی میتواند اين باشد که جنبشی جدی برای دورنمای امنيت و همکاری های مشترک منطقه ای در خاورميانه و نزديک راه اندازی شود. اين کاری است دشوار، زيرا نيروهايی که همانند آمريکا و اسرائيل با سياست تفرقه بينداز و حکومت کن خود در ايجاد نفاق و تضعيف نيروهای مخالف خود، برای نمونه در فلسطين نفاق بين حماس و جنبش آزادی بخش فلسطين يا در خاورميانه با دامن زدن به دشمنی بين شيعه و سنی، دست دارند، کليه اهرم های قدرت سياسی خود را از دست خواهند داد و از اين رو تلاش می ورزند از تحقق چنين چشم اندازهايی جلوگيری کنند. اين امکان اما واقعی است، زيرا تمام دولت های منطقه، همينطور مردم اسرائيل، با برقراری ديالوگ و نزديکی گام به گام به يک طرح "امنيت مشترک" و همکاری اقتصادی در ميان مدت و درازمدت استفاده خواهند برد. در سال 1943 هم اين احتمال بسيار غيرقابل تصور می نمود، که ده سال بعد از آن آلمان و فرانسه يعنی دو "دشمن ارثی" صلح کنند و جنگ های بين دولت های اروپايی منتفی شود و جامعه اروپا طی يک دوره سی ساله پس از آن به اقتصاد درخشانی که تمام مردم اروپا بطور نسبی در آن ذينفع اند، دست يابد.
د. اِم. سِت: آقای مسرت، با سپاس فراوان از شما برای اين گفتگو.