دو مصاحبه زير را پروفسور مسرت جهت ترجمه و انتشار اينترنتی به زبان فارسی، برای من فرستاده اند. اين مصاحبه ها که در ماه های فوريه و مارس 2008 در برنامه آلمانی صدا و سيمای دولتی ايران اجرا شده اند، حاوی نکاتی است که برای پيشگيری از حمله نظامی احتمالی آمريکا به کشور ما دارای اهميتی اساسی است.
جنگ نشانه توحش آدم هاست و کثيف ترين پديده روی زمين. جنگ معلول راديکاليسم سياسی و سلطه طلبی اقتصادی است. جنگ بين خير (به تعبير امروز حامی دمکراسی و حقوق بشر!) و شر (مثلا عقب مانده و ناقض حقوق بشر) تنها يک افسانه بسيار قديمی است و بس. کدام خيری است که با تهاجم از طريق کثيف ترين ابزار موجود، يعنی جنگ و جنايت، به پيروزی دست يابد؟ در دنيای امروز بيش از هر زمان ديگری در تاريخ امکان آن فراهم شده که چالش ها را از راه گفتگو و درايت به پايان رساند. اين گفتگو در نهايت توسط چه کسانی صورت می گيرد؟ رهبران کشورهای درگير؟ آنها که خود نماينده تندروهای کشور خود هستند و خود بانيان وضعی که اکنون دچار آن شده ايم، پس چطور ممکن است از اين طريق جلو خونريزی و نابودی سرزمين خود را بگيريم؟
اين تنها ظاهر قضيه است. اشتباه خطرناک و متاسفانه رايج (به ويژه در ديدگاه های برخی از نيروهای به ظاهر اپوزيسيون) اين است که چون مسئوليت دست آن ها نيست، پس بگذار هر بلايی بر ميهن و مردم قرار است نازل شود، بشود. آن ها که قدرتی در دست ندارند تا کاری کنند، جز آن که تنها مقصر را با صدای بلند معرفی کنند، انتخابات را تحريم کنند تا بازهم قدرت حاکم تندروتر و راديکال تر از اين شود که بود، هر از گاهی بيانيه ای دهند، تظاهراتی جلو سفارت برپا کنند تا شايد گوش شنوايی پيدا شود. اين ديدگاه، صرفنظر از دامنه و قدرت تاثيرگذاری آن در جهان، چيزی جز برجسته کردن قدرت سياسی در تحولات اجتماعی در چنته ندارد. چنين فکری خود را در دنيای محدود و بسته "قدرت سياسی" زندانی کرده است. اگر حاملين اين فکر آدم های فعال و پيگيری باشند، تنها به فکر تسخير قدرت و پس گرفتن آن از رقيبی هستند که به زعم ايشان به ناحق از پشتيبانی ميليون ها رای برخوردار شده است. اگر هم آنقدر ها فعال و برا نباشند، که ديگر تکليف روشن است، تبديل به نظاره گری خواهند شد که در گوشه عزلت خود نشسته و با هر ضربتی که به حريف وارد شود، ته دل خوشحال می شوند. برای آنها مهم سرنگونی غاصبان قدرتی است که حق را از آن ها گرفته اند، و نه ميهن و مردم. بگذار "اين ها" بروند، حتا به اين قيمت که مملکت با خاک يکسان و انسان ها قربانی شوند! اين است چهره عريان و بی پرده حاملان چنين تفکری.
اکنون کشور در معرض تهاجم آمريکا و اسرائيل قرار گرفته است. يک بهانه کافی است تا شعله های جنگ روشن شوند. با نزديک شدن انتخابات رياست جمهوری آمريکا و محتمل ترشدن شکست جرج بوش و جمهوری خواهان، خطر حمله به ايران بيشتر و بيشتر می شود. يک بهانه کافی است تا کشوربه نابودی کشانده شود و در اين شرايط هر روشنفکر و دلسوزی، در پوزيسيون يا اپوزيسيون، بايد به اين فکر کند که چه کار کنيم تا جنگ نشود؟
من به پروفسور مسرت به خاطر همين منش دلسوزانه احترام می گذارم. او قبل از هر چيز به ايران فکر می کند و فکر می کند که چه می شود کرد تا بمبی بر سر ملت ما منفجر نشود. و بسيار خوشحالم که پيشنهادهای او در راديو تلويزيون دولتی ايران هم منعکس شده اند.
اينک ترجمه فارسی اين مصاحبه ها را در اينجا بخوانيد:
هم جنگ با ايران، هم جلوگيری از پيروزی باراک اوباما
ايران چطور می تواند نقشه های آمريکا را بر هم بزند
مصاحبه برنامه آلمانی صدا و سيمای دولتی ايران (آی آر آی بی) با پروفسور محسن مسرت از دانشگاه اوزنابروک
15 مارس 2008

صدا وسيما: تهديدهای آمريکا عليه ايران پس از يک وقفه کوتاه دوباره از سر گرفته می شوند. اين بار چه مناسبتی برای آن مطرح است؟
مسرت: پس از انتشار گزارش 16 سازمان امنيتی آمريکا در عمل آرامشی در جهان مشاهده می شد، به طوری که طرح جنگ عليه ايران به طور موقت مسکوت گذارده شد. اکنون پس از گذشت قريب 8 هفته از آن می توان فرض را بر آن نهاد که دولت بوش به نقشه های جنگی خود در برابر ايران همچنان پافشاری می کند. احتمالا دولت بوش بر اين باور است که گذشت زمان باعث فراموشی گزارش 16 سازمان امنيتی خواهد شد و پس از آن می توان با تبليغات و عوامفريبی های تازه جو روانی جديدی برای پيشبرد جنگ تدارک ديد. ادله بسياری موجودند که نشان می دهند دولت بوش در عمل نقشه های ديرين خود را پيگيرانه دنبال می کند.
صدا وسيما: اسرائيل هم از هر موقعيتی استفاده می کند تا بر ضد ايران جوسازی کند. نمونه آن اظهارات جديد اِهود المرت نخست وزير اسرائيل در ديدار با آنجلا مرکل، صدراعظم آلمان در برلين می باشد. آيا اين ها همه گام هايی برای آماده سازی افکار عمومی برای جنگ با ايران نيستند؟
مسرت: اسرائيل بلافاصله پس از انتشار گزارش 16 سازمان امنیتی، آن را مورد ترديد قرار داده و با استناد به منابع خود، ادعا کرد که ايران همچنان به دنبال ساخت بمب اتمی است. يک هفته پس از آن نماينده سازمان مجاهدين خلق ادعای مشابهی را در افکار عمومی تزريق نمود. رسانه های اسرائيلی هم پر از چنين دروغ پراکنی ها و جوسازی هايی هستند. می توان گفت که اسرائيل با تمام قوا تلاش می کند که نقشه های جنگی آمريکا با ايران بر زمين نمانند.
صدا وسيما: اين تهديدات تا چه حد جدی می باشند؟
مسرت: اين تهديدها را بايد خيلی جدی گرفت. می توان گفت که اسرائيل در اين کار آشکارا موفق است. دلايل بسياری حاکی از آنند که دولت بوش جنگ با ايران را تدارک می بيند. اجازه بدهيد در اينجا چند تا از آن ها را نام ببرم: گزارش های داخلی پنتاگون نشان می دهند که سربازان و افسران برای يک جنگ احتمالی آماده می شوند. دليل ديگر استعفای درياسالار ويليام فالون فرمانده ارشد نظامی ايالات متحده در خاورميانه است که ظاهرا ترديدهايی اساسی در برابر جنگ با ايران داشته است. دولت ايالات متحده در صدد است کسی را برای فرماندهی ارشد نظامی در منطقه خاور ميانه منصوب کند که در ضمن مجری فرمان ها نيز باشد. علاوه بر اين سيستم تخريب گر ايالات متحده (USF-Coole) در سواحل لبنان مستفر است که اين خود به فرضيات بسياری دامن می زند. در صورت بروز جنگ، ايالات متحده تلاش خواهد کرد حزب الله لبنان را به عنوان متحد ايران از سر راه بر دارد. تصور من بر اين است که دليل ديگری هم در زمينه سياست داخلی کشور آمریکا به اين ها اضافه می شود که بايستی در نظر گرفته شود.
صدا وسيما: نخست وزير اسرائيل چندی قبل گفت که اسرائيل به تنهايی در برابر ايران قرار نخواهد گرفت. اين گفته چگونه قابل تفسير است؟
مسرت: فکر می کنم اسرائيل روی ايالات متحده هميشه حساب می کند ولی احتمالا انتظار پشتيبانی های معنوی از فرانسه و آلمان را هم دارد. به نظر من اسرائيل به دنبال يک بهانه است، يا در انتظار فرصت مناسبی است تا خود وارد عمل شود. اطمينان دارم که در آن صورت حاکميت ايالات متحده آمريکا تلاش می ورزد، افکار عمومی آمريکا را برای همياری با اسرائيل جلب نمايد. اگر اين اتفاق صورت بگيرد، دولت بوش قادر می شود به همياری با اسرائيل حقانيت بخشيده و نقشه های واقعی خود را برای بمباران ايران پياده کند. بگذاريد پيش از آن که درباره يک بهانه احتمالی صحبت کنم، به عامل بسيار مهم ديگری که مربوط به سياست داخلی آمریکا می شود بپردازم.
همانطور که می دانيد دولت بوش و نيز کل اردوی نومحافظه کاران به واسطه محبوبيت نامزدهای حزب دمکرات، هيلاری کلينتون و باراک اوباما، در يک موضع تدافعی به سر می برند. اين دو نامزد مخالف جنگ عراق هستند و قصد دارند در صورت پيروزی در انتخابات، تغييراتی را که برای آن از حمايت گسترده مردمی هم برخوردارند، در سياست خارجی ايالات متحده ايجاد کنند. بيم آن دارم که اين واقعيت جدید در سياست داخلی و درست در همين لحظه که هنوز نتيجه قطعی انتخابات مشخص نيست، موجب برافروزی آتش جنگ توسط نومحافظه کاران شود. در چنين شرايطی شانس دستيابی به رياست جمهوری برای دمکرات ها، به ويژه برای اوباما، به کلی از بين خواهد رفت. بنابراين چنين جنگی برای تحقق دو هدف راه اندازی خواهد شد: يکی اجرای همان طرح قديمی عليه ايران است و ديگری جلوگيری از پيروزی باراک اوباما نامزد رياست جمهوری آمريکا.
من ازیک طرف از اين تحولات در ايالات متحده آمريکا بسيار خرسندم، از اين که نامزد رياست جمهوری جنگ را رد می کند و برای آن از پشتيبانی مردمی برخوردار است و بيش ترين شانس را هم برای رسيدن به رياست جمهوری ايالات متحده داراست. در عين حال هم بسيار نگرانم، که درست همين موضوع باعث شود دولت بوش دست به خشونت های تازه ای بزند.
صدا وسيما: ايران در برابر اين خطر چه واکنشی بايد نشان دهد؟
مسرت: به نظر من رهبری ايران زمانی هوشمندانه برخورد خواهد کرد که تمام تلاش خود را به خرج دهد تا اسرائيل از بهانه ای برای دست زدن به خشونت محروم بماند. برای نمونه بررسی مجددی از زمان پرتاب سفینه ایرانی به فضا، که برای ماههای آینده در نظر گرفته شده است، امری است هم ممکن وهم عاقلانه . پرتاب سفينه ايرانی به فضا می تواند به عنوان بهانه ای بسيار مهم از سوی اسرائيل مورد استفاده قرار بگيرد. اسرائيل می تواند ادعا کند که برای جلوگیری از خطربه واکنشی پيشگيرانه دست زده است. چنين بهانه ای می تواند در ايالات متحده آمريکا هم تا حدودی مورد تفاهم واقع شود. از اين رو قابل تقدیر خواهد بود اگر رهبری ايران با توجه به منافع مردم ایران موقتا از اجرای اين برنامه چشم پوشی کند. همينطورمعتقدم که توقف داوطلبانه موقتی فعاليت های مربوط به غنی سازی اورانيوم تا انتخابات رياست جمهوری در ايالات متحده آمريکا به پيشگيری از وقوع جنگ کمک موثری خواهد نمود. از اين راه دولت بوش به موضعی تدافعی رانده خواهد شد و ديگر امکانی برای افروختن شعله های جنگ نخواهد داشت. با چنين مانوری ايران برای اولين بارحتا قادر خواهد شد در تحولات سياسی داخل ايالات متحده آمريکا به زيان رئيس جمهور حاکم اثرگذار باشد.علاوه بر آن ایران با توقف داوطلبانه غنی سازی و براورد خواست دیرینه کشورهای غربی مهمترین بهانه جنگ را بی اعتبار می کند وهمزمان درها را برای مذاکرات مستقیم وبدون پیش شرط رئيس جمهوری جدید آمریکا باز می گذارد. در ضمن اين هم هشداری است خطاب به رئيس جمهور آينده آمريکا و هم ابزاری برای ایجاد فشار به منظور ارائه رفتاری مغاير با آن چه بوش از خود نشان داده است.
مصاحبه برنامه آلمانی صدا و سيمای دولتی ايران (آی آر آی بی) با پروفسور محسن مسرت از دانشگاه اوزنابروک
27 فوريه 2008
صدا وسيما: آقای پروفسور مسرت، امنيت منطقه خاورميانه مدت مديدی است که موضوع مرکزی بسياری از مباحث است. اين موضوع برای مسئولين ايرانی هم مسئله ای اساسی است و به همين دليل به کرات به آن پرداخته اند. مدتی قبل در تهران يک کنفرانس امنيتی برگزار شد که در آن برخی از مسئولين ايرانی هم سخنانی مطرح کرده اند، از آن جمله آيت الله هاشمی رفسنجانی، رئيس شورای تشخيص مصلحت نظام. شما هم به اين موضوع پرداخته ايد، به همين خاطر از شما خواهش می کنم نظرات خود را در ارتباط با پيشنهادات رفسنجانی توضيح دهيد.
مسرت: تا آنجا که من می دانم پيشنهاد آيت الله رفسنجانی در راستای تشکيل يک کنفرانس امنيت منطقه ای با شرکت دولت های جنوب غربی، يعنی کشورهای عربی اطراف خليج فارس، کشورهای اطراف دريای خزر و همينطور افغانستان و پاکستان قرار دارد. اين کشورها بايستی با همديگر يک ساختار امنيتی را شکل دهند و بر مبنای گفته رفسنجانی در اين رابطه ضروری است که امنيتِ منطقه در خود منطقه تعريف و پياده شود. من اين نظر را تائيد می کنم که امنيت در منطقه از درون ساخته می شود و نه از خارج. با اين وجود نوع تعريفی که از منطقه داده می شود، مشکلات متعددی به بار می آورد.
صدا وسيما: قبل از اين که به اين مشکل بپردازيم، پرسش من اين است که چه فلسفه ای پشت اين پيشنهاد خوابيده است؟
مسرت: اين يک کنفرانس امنيتی در منطقه است، ولی در آن پيشنهادهای امنيت منطقه ای آنطور که در عرف روابط بين المللی مطرح می گردند، در اين جا طرح نمی شوند. معمول آن است که در کنفرانس های امنيت منطقه ای تلاش شود تا نزاع های موجود در هريک از مناطق از راه برقراری ديالوگ و در مسيری حل و فصل شوند که خلع سلاحی همه جانبه در پی داشته باشد. امنيت مشترک اين معنا را می دهد که به عنوان مثال امنيتِ ايران، همزمان مترادف باشد با امنيتِ ساير کشورها در منطقه. برای ايجاد چنين چشم انداز تازه ای از امنيت، ضروری است که طرف های زيادی با آن توافق داشته باشند. تنها ازاين طريق است که می توان نزاع ها را بطور صلح آميزی خاتمه داد. اما اين ايده تازه ونوع انتخاب کشورها نشان نمی دهند که پشت اين پيشنهاد چه هدفی نهفته است، چرا که از سويی پاکستان به عنوان يک قدرت اتمی در اين باصطلاح "گروه امنيتی" عضويت دارد ولی اسرائيل، به عنوان قدرت اتمی ديگر منطقه، عضو اين گروه محسوب نمی شود. در نتيجه در اين جا فلسفه امنيت مشترک و همگانی مطرح نيست، بلکه تنها امنيتِ گروهی از کشورهای منطقه به عنوان فلسفه کار درنظر گرفته شده است. اين البته امری بسيار ناگوار است.
صدا وسيما: اين را هم بايد اضافه کرد که بسياری از اين کشورها، همانطور که مطلعيد، در تصميم گيری های خود کاملا آزاد نيستند. چطور می توان اين مشکل را برطرف ساخت؟
مسرت: کاملا درست است. مثلا عربستان سعودی و کشورهای عربی حوزه خليج فارس به هيچ وجه در چنين کنفرانسی شرکت نخواهند کرد. آنها در سياست خارجی و امنيتی خود وابسته به ايالات متحده هستند. شايد آنها تنها در شرايط وجود فشارهای شديد داخلی، تن به شرکت در چنين کنفرانسی بدهند. اما من فکر نمی کنم که اين ايده در عربستان سعودی يا ساير کشورهای عربی آنچنان قابل درک و روشنگرانه باشد که برای آن، مردم اين کشورها دولت هايشان را تحت فشار قرار بدهند. قطعا خواهيد گفت که همکاری مثلا عربستان سعودی با ايران يا پاکستان برای ايجاد صف بندی های جديد، چيزی نيست که الزاما درايجاد صلح در منطقه سهم بزرگی داشته باشد. از اين رو به نظر من اين ايده، نه در بين مردم و نه در خارج از کشور، از پشتيبانی گسترده ای برخوردار نخواهد شد. اين تحليل برای کليه کشورهای حاشيه دريای خزر هم صادق است.
صدا وسيما: چه اتفاقی بر سر منافع غرب، به ويژه آمريکا خواهد افتاد؟
مسرت: بديهی است ايالات متحده آمريکا علاقه ای به اين موضوع ندارد که امنيت منطقه ای به دست خود آن منطقه تعريف شود و با تشکيل نوعی ويژه از ساختار امنيتی، نفوذ آمريکايی ها را در آنجا به حداقل رسانده و يا به کلی از بين ببرد. برخلاف آن، علاقه برحق ايران و ساير کشورهای منطقه در آن است که بخواهند امنيت خود را، خود تعريف کنند تا از تکرار آنچه در50 سال گذشته با دخالت از خارج به وقوع پيوست، مانند تجزيه منطقه و تشکيل جناح های وابسته به قدرت های خارجی، پيشگيری شود. ضروری است که در عمل يک طرح امنيتی بلندمدت و پايدار عليه منافع سلطه جويانه اقتصادی و نفتی دولت های غربی، به ويژه ايالات متحده آمريکا، تدارک ديده شود. اين کار می تواند پشتيبانی گسترده ای در برخی از کشورهای غربی و مردم اروپا کسب کند، چرا که کاسه صبر آن ها از جنگ، نزاع و تجزيه لبريز شده و تمايلی شديد به صلحی پايدار نشان می دهند. احتمال می دهم که چشم انداز چنين تحولی برای بسياری از مردم اسرائيل هم جذاب باشد، چرا که در آن جا هم مردم از زندگی توام با ترس دائمی خسته شده اند. آنها هم از اين که با زرادخانه های اتمی، پيوسته خود را برای تهديد توانمندتر بسازند، بيزار شده اند، چرا که از اين راه خدمتی به برقراری امنيت برای خود نمی کنند.
صدا وسيما: تحقق اين پيشنهادات چه پی آمدهايی می توانند داشته باشند؟
مسرت: فرض کنيد در جنوب غربی آسيا تمام کشورهای نامبرده بهم بپيوندند، در آن صورت بيم آن می رود که در اين ساختار امنيتی دو کشور ايران و پاکستان دست بالا را داشته باشند و اين امر منجر شود کشورهايی که خارج از اين گروه می باشند، مانند اسرائيل و مصر، دست به تقويت بيشتر بنيه تسليحاتی خود بزنند. نتيجه بازهم يک مسابقه تسليحاتی در منطقه خواهد بود، که هم با سلاح های اتمی و هم با سلاح های سنتی برپا می شود. اين درست همان چيزی است که ما در 50 سال اخير شاهد بوده ايم. مسابقه تسليحاتی ايران و عراق در زمان دو رژيم شاه و صدام حسين را به ياد آوريد که چگونه منجر به جنگ بين دو کشور شد. بنابراين مسابقه تسليحاتی در منطقه وجود داشته است، حالا موضوع اين است که چطور می توانيم از تکرار آن جلوگيری کنيم؟
صدا وسيما: پيشنهادات رفسنجانی در مقطع کنونی تا چه حد واقع گرايانه اند؟
مسرت: فکر می کنم برقراری اتحاد بين اين کشورها و ايجاد چنين ساختار امنيتی امری است ممکن، ولی اميدوارم که آيت الله رفسنجانی و مشاوران ايشان به بررسی دقيق تر اين ايده پرداخته و درباره عواقب آن عميق تر بينديشند. مسئله بر سر منافع درازمدت هموطنان ايرانی ماست، در عين حال نيز منافع تمامی انسان ها در منطقه. خوشبختانه امروزه آلترناتيوهايی موجودند که به اعتقاد من به سادگی تحقق پذير نيستند، ولی تمايلی قوی برای کسب آگاهی و بررسی آنها به منظور از ميان برداشتن توانايی های تسليحاتی و به ويژه نابودی سلاح های کشتار جمعی وجود دارد. برای اين کار ضرورت دارد که به اشغال، به ويژه در فلسطين مهر پايانی گذارده شود تا نزاع های مرزی به طور صلح آميزی حل و فصل شده و از اين راه به طور مثال مانع ادعاهای ايالات متحده برای داشتن وکالت جهانی به منظور برقراری امنيت در منطقه بگرديم.
اين مصاحبه ها توسط سيد هدايت الله شاه رکنی انجام شده است.